تبلیغات
اندیشه من - مولوی صوفی بوده است؟!
دوشنبه 3 مهر 1391  03:33 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


چون شمس تبریزی را دید عاشق وی شد و هر چه او می فرمود را غنیمت می داشت؛ پس چون شمس به وی اشارت کرد که به سماع درآ، مولانای ۳۸ ساله آنچنان تحت تاثیر شمس قرار گرفت که منبر و مدرسه را ترک کرد. استدلال شمس در تشویق مولوی به سماع این بود که آنچه مولانا می طلبد با سماع، زیاد می شود و سماع برای انسانهای عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسانی که عاشق و طالب حق هستند.[۴۱]و حتی از نظر او سماع مدد حیات محسوب می شد.[۴۲]

شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که پس ازآگاهی از کشته شدن شمس نیز مراسم سماع را به جای آورد. دکتر تفضلی[۴۳]مولانا را در این زمان اینگونه توصیف می کند: "یک فرجی هندی به تن کرد و کلاهی پشمین و عسلی رنگ بر سر گذاشت - جلوی پیراهنش را باز کرد و دستارش را به شکل شکرآویز بست و کفش و چکمه مخصوص پوشید و با این شکل و شمایل به سماع پرداخت". صلاح الدین زرکوب نیز وصیت می کند تا جنازه اش را در حالت سماع تدفین کنند و مولانا هم به این وصیت عمل می کند و جنازه او را با نواختن دف و نقاره در حالی که سماع می کردند دفن می کند وشب بعد از تدفین صلاح الدین زرکوب را، شب عرُس می نامد؛ عرُس واژه ای عربی است به معنای نکاح یا طعامی که در سور و ضیافت زفاف داده می شود. 

مولانا

علت این نامگذاری این است که اهل تصوف بر این باورند که وقتی کسی می میرد و روح او ازعالم خاکی جدا می شود به معشوق می پیوندد.[۴۴] اما سماع در زمان مولانا به شکل امروز نبود؛[۴۵] مریدی غذایی تهیه می کرد و دوستان و آشنایان را دعوت می کرد و غذا صرف می شد و بعد یا قبل غذا، قوالان نشیده هایی که طبعاً آهنگ و سرود معینی نداشت را می خواندند و هرکس که می خواست سماع می کرد. بنابراین برخلاف سماع امروز که نمی شود مردم را بدان خواند یا کسی نمی تواند وارد سماع خانه شود،[۴۶]تمام این حالتها در زمان مولوی وجود داشت. [۴۷]

از مناقب العارفین افلاکی چنین بر می آید که یک صدای خوش کافی بود که مولانا به سماع بپردازد. در این اثر از ۲ نوع سماع سخن رفته است: ۱) سماعی که مولانا به تنهایی می پرداخت. ۲) سماعی که به طور دسته جمعی اجرا می شد.[۴۸] مولانا سماع را غذای روح می دانست [۴۹]و معتقد بود در حین سماع در هر چیز خداوند را می بیند و گاهی نیز اتفاق می افتاد که تا بیش از یک هفته در حال سماع باقی می ماند؛ مشهور است که با صدای چکش صلاح الدین زرکوب شروع به پایکوبی می کرد.[۵۰] مولوی سماع را معلول چندین عامل می دانست:
۱)خالی بودن معده تا تلطف زیاد شود: ای مرد سماع معده را خالی دار/ زیرا چو تهیست نی، کند ناله زار
 ۲)شکل گیری حرکات اهل سماع بر جد نه هزل و سرمستی:[۵۱] یار در آخر زمان کرد طرب سازئی/ باطن او جدجد ظاهر او بازئی مولانا در آثار خود از سازهای مختلفی از جمله نی، کمانچه، رباب، دف، سرنا... یاد می کند و به نظر می رسد که در مجالس سماع ازین سازها استفاده می کرد وخود نیز در نواختن رباب تبحر داشت.[۵۲]

وی اصل موسیقی را، این جهانی نمی دانست و معتقد بود که این الحان موسیقایی که ما، با آواز خود یا با نغمه های ساز ایجاد و خلق می کنیم بازتاب جریانی گسترده و ژرف در کیهان است و اصل موسیقی از بهشت است که بر جان عارف خوش می آید؛ جدا از موسیقی، او، یکی از نکات ضروری برای سماع را، شعر خوب و فهمی عمیق برای درک آن شعر می دانست. [۵۳] مولوی برای سماع اهمیت تربیتی قابل ملاحظه ای قائل بود و آن را در طریقت از اسباب دستیابی به کمال می دانست و در ابیات بسیاری، این حالت رقص را، به عنوان امری که حاصل وجد صوفی است اجتناب ناپذیر می شمرد تأثیر وجد در ایجاد این حال را مثل هوای بهار می دانست در پرورش گیاه


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر