جمعه 22 فروردین 1393  02:51 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،شعر ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

باز امدم چون عید نو ، تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی اب را کاین خاکیان را می خورند
هم اب بر اتش زدم ، هم بادهاشان بشکنم


گشتم مقیم بزم او ، چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او ، تا ساق شیطان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی ، بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد ، من دست دربان بشکنم

چرخ ار نگردد گرد دل ، از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند ، گردون گردان بشکنم

خوان کرم گسترده ای ، مهمان خویشم برده ای
گوشم چرا مالی اگر ، من گوشه نان بشکنم؟

ای که میان جان من ، تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ، ترسم که فرمان بشکنم

"مولانا"
از دیوان غزلیات شمس


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic