تبلیغات
اندیشه من - محتاج قصه نیست
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393  07:13 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی

گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار

می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است


نظرات()   
   
math playground green mission
شنبه 27 بهمن 1397 06:49 ق.ظ
I like the blog of you
coolmath minesweeper
شنبه 27 بهمن 1397 06:49 ق.ظ
Good post, thank
مهدی
جمعه 5 اردیبهشت 1393 08:39 ب.ظ
رفتی ادبیات؟
انسانی؟
راستی من ازکنکورم بزنم بیام وب بعد تو نیای پیشم
بابا من بیتو تنها میشم
خانما که آدم حساب نمیشن
پاسخ جلال موسیر لهستانی : با اجازه شما بله مودب فیلسوب ادیب شدم!
خیالت تخته سنگ میام
اینترنتم قطع بود
نترس تنهات نمی ذارم رفیق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر