تبلیغات
اندیشه من - شاعری که می خواست نور ماه را ببوسد
یکشنبه 8 تیر 1393  06:14 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اشخاص ،) توسط: من

لی بای یا لی‌پو (چینی: 李白) شاعر چینی بود که از سال ۷۰۱ تا ۷۶۲ میلادی می‌زیست. او عضو گروه هشت جاودانه جام شراب بود که بیش از ۲۳۰۰ شاعر در آن عضو بودند؛ آثار شعری او و دوستش دوفو در مجموعه‌هایی گرد هم آمده‌اند؛ این اشعار عموماً در بیش از ۱۲۰۰ سال پیش نوشته شده‌اند. لی‌پو یکی از دو شاعر بزرگ تاریخ ادبیات چین به شمار می‌رود. امروزه بیش از ۱۰۰۰ شعر از اشعار او باقی‌مانده اند.



 لی‌پو شاعری رمانتیک و خیالباف بود و در آثارش متافیزیک محض آئین تائو با مضامین پیچیده و خیالات در هم آمیخته اند؛ در اشعار او مضامین تازه بسیار یافت می‌شوند. همچون دوفو، لی‌پو بیشتر عمرش را به مسافرت گذراند، هرچند علت این ثروتمندی او و نه فقر او بود؛ گفته شده است که او هنگامی که می خواست نور ماه را ببوسد، از قایقش در رود یانگ تسه پایین افتاد و غرق شد.

رود تند رو به دریا می ریزد و دیگر باز نمی گردد.

آیا نمی بینی که، بالای آن برج بلند، سپید مویی

در برابر آیینه ی روشن خود اندوه می خورد؟

جعدش، بامدادان، مانند ابریشم سیاه بود.

شامگاهان، سراسر چون برف.

بیا تا می توانیم از خوشیهای کهن طرفی بندیم

و ساغر زرین را از کف ننهیم و بی آن در ماعتاب نمانیم. ...

تنها آرزمند نشئه ی دیرپای شرابم،

و همین خواهم که هرگز به خود نیایم. ...

بیا امروز من و تو با هم شرابی خریم!

چرا بگوییم بهایش را نداریم؟

اسب من آراسته به گلهای زیباست،

قبای پوستین من هزار قطعه زر می ارزد،

از پسرک (خادم) می خواهم

که اینها را بدهد و شراب شیرین بگیرید

آنگاه من و تو غمهای ده هزار قرن را

فراموش می کنیم.



منبع : لینک های مرتبط : ویکیپدیا و تبیان


نظرات()   
   
مهدی
جمعه 13 تیر 1393 03:23 ب.ظ
پاسخ من :
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 10:31 ب.ظ
جونم
خیلی باحال بود
آپم دوباره
پاسخ من : باش
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 10:01 ب.ظ
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی



به این میگن بوس آبدار
پاسخ من : اه حال بهم زن ، بوس نبود که تف مالون بود!
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 09:58 ب.ظ
آپای جدیدم رو نمیخونی؟؟
پاسخ من : سه بار زدی
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 09:51 ب.ظ
آپای جدیدم رو نمیخونی؟؟
پاسخ من : دوبار زدی
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 09:48 ب.ظ
آپای جدیدم رو نمیخونی؟؟
پاسخ من : نوچ تا وقتی که اپ کنم!!!
مهدی
پنجشنبه 12 تیر 1393 09:45 ب.ظ
سلام خوبی؟؟
پاسخ من : اره دارم اپ می کنم!
افتابگردون
پنجشنبه 12 تیر 1393 05:37 ب.ظ
من که دیالوگتون رو نفمیدم. البته باکی نیست فکر کنم خودتون هم نفهمیدین
پاسخ من : :
مهدی
چهارشنبه 11 تیر 1393 01:49 ب.ظ
آپممممممممممممممممممممممممممم[اینم بوس]
واقعا مردم تا ساعت 2 بیدارن
پاسخ من : خوب باش
مهدی
چهارشنبه 11 تیر 1393 01:47 ب.ظ
فقط باید رگ خوابش بیاد دستت
پاسخ من : منظورت خانماست؟
مهدی
چهارشنبه 11 تیر 1393 01:46 ب.ظ
باسلام
جواب سلام واجبه ها
انگار برای داداش گلم آپ کردم
آبرو منو نبر
من گفتم چرک دستام رو شستم کنایه از چیه؟؟
احیانا فنی نرفتی
زن زلیل هم نیشیا
زنت دق میکنه
آخه زنا ذاتا خوششون میاد رییس داشته باشن
و منم ازاین فرصت خیلی استفاده میکنم
به خانما دستور میدم
پاسخ من : سلام!
...
......
مهدی
سه شنبه 10 تیر 1393 04:09 ب.ظ
تایید کن
پاسخ من : تایید
مهدی
سه شنبه 10 تیر 1393 04:08 ب.ظ
ممنونم
سلام داداشی خیلی خهیلی
گل خودم
خوبی عجغم؟؟
ج نظرات رو دادم
پاسخ من : اوکی
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 01:43 ب.ظ
آپم ولی بی مزست؟؟
راستی کدوم آدرم بیکاری
این همه نظر داده به تو
پاسخ من : نمی دونم ولی هر کی هست خیلی شیرین می زنه!
دوشنبه 9 تیر 1393 12:36 ق.ظ
خصوصی ج بده
پاسخ من : باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:35 ق.ظ
اگه میشه پست ولایت رو بانظراش بخون
کامل نخوندی
سرعت جت که نداری
شاید فیبر نوری هستی وداری خدا رو چه دیدی
فعلا در افق محو میشوم به خاطر حرف های ناسزام
بعدا میبینمت
حقوقم بریزی
خدا فظ
پاسخ من : باشه
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:33 ق.ظ
یک پستت رو اینوطری بکن تا بشه کپی کرد
من مستعمره مامانمم
پاسخ من : اخی پسر مامانی!!!! باشه ، برو
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:32 ق.ظ
آدمیزادم
مثل شما پری نیستم
فعلا باید برم
میگن بخواب
خدایا استبداد تموم بشو نیست
ببخشید اگه حرفی چیزی بدی گفتم
اگه خوبی هم کردم از دستم به در رفت ببخشید
پاسخ من : برو گورت گم کن الاغ
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:30 ق.ظ
خسیس
خب چرا خودش رو نفرستی؟؟
کتلت خراب نمیشها
پاسخ من :
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:25 ق.ظ
برو تو تنظمات بزن نظرات بعد تایید نمایش داده بشن انطوری میشه کپی کنم مال کدوم نظرته
گفتم که نهار دعوتید اگه بگید کدوم ماه هست
؟
بعد گفتم دقت نکردی که اگه بیا جای ما مسافری ومیشه نهار خورد
خدایا دخترا نفهمن وفقط بخندن
پاسخ من : اهان خو اینهو ادیمزاد بنویس ، افرین! پیشرفت کردی بالاخره یه نظرت رو ادم وارانه نوشته ! بینم مثل این کتاب قدیمی ها پری زادی یا دیو زاد؟؟؟
من از این حالت که تایید کنم فرط فرط هیچ خوشم نمیاد حسش نی
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:22 ق.ظ
خوبه دیگه بسته
کتلت
عالیه میشه پستشم کرد
پاسخ من : اره عکسشو!!!اما برات نمی فرستم گناه داری دلت می خواد اونوقت گناه می افته گردن من که چرا دل یکی رو اب کردم
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:20 ق.ظ
عروسک داشتی؟؟
دخترخانم
پاسخ من : الاغ مگه تو تک بچه ای ، من دو تا خواهر دارم!
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:19 ق.ظ
عروسک داشتی؟؟
دخترخانم
پاسخ من : دو بار زدی!
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:15 ق.ظ
ولی هیچ کس دقت نمیکنه اگه بیاد خونمون مسافره
خدایا دخترا خانما دقت نکن
پاسخ من : خره اینهو ادم حرف بزن درست که تایپ نمی کنی من باور کن در عین حال که دارم با تو حرف می زنم فیلم هم می بینم پست بعدیم رو هم دارم اماده می کنم با مامانمم حرف می زنم پس اینهو ادمیزاد بگو درباره کدوم تیکه از پستت یا کدوم تیکه از حرف من داری حرف می زنی!!!
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:13 ق.ظ
به خودت نمیگی
چرا افطار اینقدر طول کشید؟؟
آخه مادرم به خاطر تو وقتی رفتم پایین
گفت غذا نداریم
الان شروع کرد به تهیه وتنظیم
شرمنده
انگار باید میموندم وباهم میخوردم افطاریتون رو
پاسخ من : من سحری کتلته جوون شما افطارمونم کتلت بود!
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:09 ق.ظ
بلد نبودی؟؟
هرکس جواب بده نهار خونمون دعوته
پاسخ من : بله ممنون
عزت شما ممتدددددددددددد
مهدی
دوشنبه 9 تیر 1393 12:07 ق.ظ
خیلی خری اگه فکر کنی من میخوام نظرام زیاد بشه
چون بیکارم و برای خودم هزار تا نظر باهزار اسم میدم
ولی ایده ونظر داداش گلم رو میخوام
قبول داری این حکایت که مال مسیحیاس به گمونم
پاسخ من : نه خره این منظورم نبود که ...
اوکی بابا من فکر کنم باسه همه پستات نظر گذاشتم اگه اشتباه نکنم
مهدی
یکشنبه 8 تیر 1393 11:58 ب.ظ
مردی؟
پاسخ من : نه زنده ام داشتم اذوقه ی سحری ام رو اماده می کردم!
مهدی
یکشنبه 8 تیر 1393 11:53 ب.ظ
خدایی موندی؟؟
گفتم مهدی ها خیلی خوبن
راستی بحث جنگجالی عذاب رو گذاشتم اصلا نظری نداری؟؟؟
خیلی از روحانیون خدا رو اشتباه بهمون فهموندن
پاسخ من : دوبار زدی!
مهدی
یکشنبه 8 تیر 1393 11:49 ب.ظ
خدایی موندی؟؟
گفتم مهدی ها خیلی خوبن
راستی بحث جنگجالی عذاب رو گذاشتم اصلا نظری نداری؟؟؟
خیلی از روحانیون خدا رو اشتباه بهمون فهموندن
پاسخ من : پ ن پ رفتم!!! این روحم داره از دنیای اخرت تایپ می کنه!!! باشه عزیز برادر میام نظر می دم دیگه چی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین پست ها

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 1..........چهارشنبه 28 تیر 1396

معرفت حمد..........چهارشنبه 28 تیر 1396

هدف هایت را بنویس..........سه شنبه 29 تیر 1395

خط کشی های داستان کوتاه گربه ادگار الن پو..........پنجشنبه 29 بهمن 1394

همه پستها