شنبه 24 مرداد 1394  02:55 ق.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

images?q=tbn:ANd9GcRXFgbfUta67uWKvg-gzwF

شیخ ابو سعید ابوالخیر ، برای اهالی فلسفه شخص اشنایی هست ، من دیروز یک حکایت از این فیلسوف بزرگ خواندم و بسیار حکایت تامل برانگیزی هم بود ، امیدوارم شما هم از این حکایت درس درستی را یاد بگیرید!

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد. تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند. شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.


در ادامه بخش هایی از رباعیات ابوسعید ابوالخیر را باز نشر می کنیم
برای مشاهده اصل سخنان و اشعار و حکایات می توانید به لینک های مرتبط مراجعه کنید


بت را چه گنه تو بت پرستی کم کن


بت را چه گنه تو بت پرستی کم کن


دشوار بود کردن و گفتن اسان / اسان بسیار و هیچ دشوارم نیست


دشوار بود کردن و گفتن اسان / اسان بسیار و هیچ دشوارم نیست

آن به که خودشویم پاک اول کار / چون اخر کار خاک می باید شد

آن به که خود شویم پاک اول کار / چون اخر کار خاک می باید شد


نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic