بعضی داستان حرف هایشان در قالب مکالمه به گوش خواننده می رسانند ولی بعضی داستان ها کاری می کنند که شما حرف های ان ها را بدون شنیدن بگویید! داستان گربه نوع دوم داستان است . هیچ خط کشی در کار نیست ، کل داستان در حال حرف است!




      
گربه یکی از مشهورترین داستان کوتاه های ادگار الن پو هست . در داستان گربه ، با فردی مواجه هستیم که در ابتدا فردی حیوان دوست بوده است و بعد با شروع به مصرف مشروبات الکلی تبدیل به فردی تند خو و پرخاشگر می شود که خشونت فیزیکی و لفظی علیه زن و همین طور حیواناتش می کند به گونه ای که چشم گربه ی مورد علاقه اش را در می اورد و بعد ان را به دار می زند و ...

این داستان سیری بدون توقف دارد به این معنی که ما تحولات و وقایع پشت سر هم می بینیم و شخصیت دوم داستان ( ادم مست ) مدتی بعد از دراوردن چشم گربه می گوید : من شک ندارم که گرایش به بی خیری و گمراهی ، یکی از نخستین انگیزه های بشر است . نیرویی بنیادین و جدایی نا پذیر که شکل گیری شخصیت انسان را جهت دهی می کند . چه کسی می تواند ادعا کند بارها و بارها خود را در حال ارتکاب عملی نکوهیده غافلگیر نکرده است ؟ عملی که تنها به این دلیل انجام گرفته که نباید انجام می شده! مگر نه این که انسان در بهترین داوری های خود تمایل شدیدی به زیر پا گذاشتن قوانین ندارد ، تنها به این دلیل که قانون است؟


این داستان به نوعی به باور عامه مردم نسبت به جادوگر بودن گربه ی سیاه و شوم بودن ان اشاره دارد . هرچند نویسنده با ارائه دلیل منطقی در زمانی که دیوار نقش گربه را به خود گرفته است از پذیرفتن ان و ارتباط دادن داستان به ماوراء الطبیعه جلوگیری می کند.



نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات