کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مجموعه ای از داستان کوتاه های گابریل گارسیا مارکز هست. اسم این مجموعه بر کل مجموعه نه تایی داستان کوتاه ، دلالت می کند. که به شرح زیر است:
- کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
-تدفین مادربزرگ
-دریکی از همین روزها
-در این شهر دزدی وجود ندارد
-بعد از ظهر شگفت انگیز بالتاز
-بیوه مونتایل
-یک روز پس از شنبه
-گل های رز مصنوعی
-مراسم تدفین مادربزرگ


تمامی این داستانها ، به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم بر یک جایگاه که به نظر قدرتمند می اید و یا بالعکس به نظر ضعیف می اید ولی در طی داستان و مواجهه کاراکتر اصلی با جریان و شخصیت های فرعی متوجه می شویم که قضیه کاملا برعکس چیزی است که به نظر می اید.

اولین داستان و اسم کتاب ، به نام " کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" هست ولی چیزی که توی این مجموعه توجه من را به خود جلبب کرد . سه تا داستان "بعداز ظهر شگقت انگیز بالتازار" و دو داستان با نام های همسان ، "تدفین مادربزرگ" و " مراسم تدفین مادربزرگ" است. 


این داستانها به خوبی توانسته اند از پس نشان دادن موقعیت و بعد چرخاندن سر خواننده به مکانی که نویسنده می خواهند به خوبی برسند

در "مراسم تدفین مادربزرگ" که البته من نشر روزگار و ترجمه ی اقای اسماعیل قهرمانی پور را خواندم. چندان ترجمه به خوبی و روانی نبوده است . اما در کل توانسته بود مفهوم را برساند.
داستان درباره یک حاکم است ، این حاکم مادربزرگ است و درحال مرگ است؛ این داستان به نحوی ساده درباره وضعیت دیکتاتوری (اول) و بعد از دیکتاتوری (دوم) می گوید. من با خواندن این داستان یاد کتاب "شاه گوش می کند" کالوینو افتادم.
و خصوصا با جمله های اخر :
فردا چهارشنبه است ، و سپورها می آیند و آشغال های بجا مادنده از مراسم تدفین مادربزرگ را برای همیشه جارو می کنند.

در مقابل این داستان ،داستان " تدفین مادربزرگ" است که به نوع تدفین یک دزد که به خاطر سیرکردن شکم خانواده اش یک شب حاضر به دزدی شده و در جا قبل از اینکه حتی دزدی کند ، تیر خورده و مرده .
این نزدیکی دزد و حاکم که در داستانهای دیگر این مجموعه هم تاکید شده است؛ مثل داستان " در یکی از همین روزها" که با جمله ها ی اخر شهردار به دندانپزشک به این شکل مرتبط می شود.
- صورت حساب را بفرست.
- به حساب شما یا به حساب شهر؟
شهردار بدون اینکه برگردد و به او نگاه کند از در خارج شد و آن را پشت خود بست : " هردوی شان یک زهرمار لعنتی هستند."

در داستان "در این شهر دزدی وجود ندارد" ، طعنه و کنایه های مارکز به دزدی و اینکه همه به نوعی دزد هستند به نوعی جالب و البته احمقانه نمایش داده می شود. 

در داستان " کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" و "گل های رز مصنوعی" به پیری و از اعتبار افتادن و داشتن اعتبار همزمان اشاره می کند. این تناقضات درونی داستان ، داستان را دارای کششی عمیق کرده است.

در کل کتاب زبان کاملا روان و ساده است. گیرایی و جذابیت روایی داستان و این رساندن به تعادل های جالب کار مارکز را به کاری دوست داشتنی تبدیل کرده است. کاری که شما مطمئنا از خواندنش خسته نمی شوید.

اگر حتی وقت خواندن این کتاب را به طور کامل ندارید حتما داستان کوتاه و 9 صفحه ای " بعداز ظهر شگفت انگیز بالتازار" را بخوانید. این داستان شیرینی خاصی دارد که من با گفتن چند جمله ای از ان خرابش نکردم.




نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic