آنچه می خوانید پشت نوشت کتاب «غلط کردم» از شل سیلور استاین (Sheldon Allan Silverstein) است.
شعر سپید و گه گاه شعر «نو» ی سیلور اشتاین ، شعری اجتماعی است ، شاعر از پنچره درون به بییرون سر کشیده و وسواس گونه به پیرامون خود نگریسته است و همراه با این نگاه لبخندی و شاید زهرخندی نیز بر گوشه لب نهاده است که شعر را گاه به طنز و گاه به هزل و گاه نیز به تمسخر و زخم زبان نزدیک کرده است و شعر طنز شعری است لایه لایه که لایه رویین ساده و شاید لبخند به لب آورد ولی لایه های زیرین تامل برانگیز است و خواننده را به تفکر و تأمل می خواند ...

این نویسنده و شاعر اشعارش دارای رده ی سنی خاصی نیستند و هم برای کودکان قابل فهم و هم برای بزرگسالان جالب هستند.
یکی از موارد قابل توجه درباره این کتاب این است که علاوه بر ترجمه فارسی اصل شعر به زبان انگیلیسی هم آورده شده است.
این کتاب علاوه بر اشعار شامل تصاویری هست ولی بعضی از اشعار بدون نیاز به تصویر نیز قابل فهم است.

    

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم » شل سیلور استاین را که بدون احتیاج به تصویر بودند آورده ایم:


1- کدام پایان خوش؟

پایان خوشی وجود ندارد
پایان بدترین بخش زندگی ماست
پس یک میانه خوش به من عطا کن
و یک آغاز خیلی خیلی خوش.


2-مسابقه

اگر تو بر لاک پشت سوار شوی
و من بر حلزون سوار شوم
و تا خط استوا مسابقه دهیم
یکی از ما نفر آخر می شود
و دیگری بعد از او می رسد.

3- کوشید تا پنهان شود

خواب هیولایی را دید با چهره یی ترسناک
باخودش گفت بهتر است جایی پنهان شود
کوشید خود را در میان ملافه ها پنهان کند
و آن وقت در آن میان عفریتی را دید با دو پا
کوشید تا در پشت کمد کشودار پنهان شود
و شنید که ببر گرسنه یی می غرد
سعی کرد در زیر تخت پنهان شود
بدنی بدون سر دید
کوشید در پشت در پهان شود
صدای خر خر هیولایی خفته یی را شنید
کوشید تا در زیر زمین پنهان شود
و در کمال حیرت با اژدهایی مواجه شد
کوشید زیر پلکان پنهان شود
ججسد مومیایی را دید که به او نیشخند می زد
کوشید در پشت پرده پنهان شود
ده دوازده میمون پشمالو را در آن جا دید
کوشید پشت کمد لباس ها پنهان شود
در آن جا با پروفسور دیوانه خونخواری رودرروی شد
کوشید در میان توده یی لباس پنهان شود
ساحری را با مف آویزان دید
کوشید در زیر ظرفشویی آشپزخانه پنهان شود
دید که دراکولایی دارد آب می خورد
کوشید در سطل زباله پنهان شود
دید که یک گرگ سیاه دارد ناخن تیزی می کند
سرانجام به بستر برگشت همان جایی که بود
و رویای فردا را دید
و در همان فردا پنهان شد.

4- عضوهای از دست رفته

آن قدر حرف زد تا سرم رفت
آن قدر کار کشید تا دنبم افتاد
آن قدر گریاند تا چشمم ااز کاسه بیرون زد
آن قدر مرا دواند تا از پا افتادم
آن قدر خواند تا قلبم را ربود
حالا می بینی
هیچی برام نمانده.

5- من نه

من این کار را نکردم
این یک دروغ است
من این کار را نکردم
نه ، کار من نبوده
من این کار را نکردم
صدای گریه ام را بشنو
من این کار را نکردم
ایشاالله بمیرم
من این کار را نکردم
من آن آدم بده نیستم
اما اگر کرده بودم
عصبانی می شدی؟

6-کوسه زمینی آدم خوار
کوسه در اعماق اقیانوس به خود گفت:
« چرا در آب دارم از گرسنگی می میرم؟
وقتی این همه گوشت لخم آدم ها روی زمین است
و چرا پیوسته آدم ها می گویند
کوسه ها نمی توانند در رساحل شنا کنند
فقط به این دلیل که تاکنون هیچ کوسه یی 
شنا در خشکی را آزمایش نکرده.»
بدین ترتیب کوسه تا ساحل شنی شنا کرد
و با باله اش زمین را کند
و با فریادی پوزه اش را به زمین زد
حدود یک سانتی متر داخل ماسه ها رفت
روز بعد به اندازه سه سانت داخخل ماسه رفت
و روز بعد از آن به اندازه شش سانتی متر
تا این که توانست زیر ماسه شنا کند
حالا دیگر اکنون در زیر پیاده راهی جای گرفته بود
وقتی می دوید ، می پرید و می سرید
هیچ گاه نمی توانید او را ببینید

ولی هنگامی این جانور خطرناک را می بینید که دیگر دیر شده
پس بگذارید این قطعه درسی برای شما باشد
درسی برای همه کوسه ها و بچه ها
این که تاکنون اتفاقی نیافتاده
معنایش این نیست که اصلا اتفاقی نمنی افتد
و وقتی در حیاط خانه بازی می کنید
بهتر است تند و تیز باشید
وقتی یک باله زیگزاگی دیدید 
فورا از چمن فاصله بگیرید.

7-عنکبوت

عنکبوتی در مغز من لانه کرده است
که تارهای غریب و شگفت انگیز می تند
با نخ های ابریشمین و رشته های سیمین
برای شکار همه انواع موجودات در پرواز
مثل خرده های اندیشه و ذره های لبخند
ورگه های خشک به جای مانده از گریه
و غبار رؤیاهایی که در نوسان و معلق اند
سال هاست ، سال هاست ، سال هاست.



نظرات()   
   
جمعه 27 اردیبهشت 1398 12:40 ب.ظ
بسیار زیبا تشکر از لطف شمل
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic