تبلیغات
اندیشه من - مطالب من
دوشنبه 15 تیر 1394  12:16 ق.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،) توسط: من

خزه ، دربارش حرفی نمیزنم خودتون برید و ببینید ... 



http://barseghian.khazzeh.com/


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 15 تیر 1394
نظرات()   
   
یکشنبه 7 تیر 1394  05:01 ب.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،اندیشه من ،) توسط: من

معجزه شاید بزرگ باشد مثل درمان یک بیمار سرطانی که در دوران پیشرفته بیماریش قرار گرفته یا بهوش اومدن بیماری که در کما به سر می بره ولی بعضی وقت ها هم معجزه ها کوچک هستند مثل وقتی که خیلی خسته ای و منتظر اتوبوسی و همون لحظه اتوبوس بیاد یا مثل وقتی که اعصابت خورده دیدن یه لبخند گنده روی صورت مسافری که همرات توی اتوبوس نشسته !
شاید به نظر خیلی ها این معجزه های کوچک ، معجزه نیستند اما از نظر من همه ی این ها معجزه هستند ، این ها همه معجزه هستند چون باعث می شود حس می کنیم که کسی هست که از جایی دور و نزدیک به ما نگاه می کنه و بهمون کمک می کنه ، به نظر من همین چیزهای کوچیک هم معجزه هست و سزاوار سپاس از خداوند باری تعالی است.
به امید روزی  که هر روزمان هر لحظه مان برایمان حکم معجزه پیدا کنم و بدانیم که هستیمان به دست کسی دیگرست.


نظرات()   
   
پنجشنبه 4 تیر 1394  12:15 ق.ظ
نوع مطلب: (خودکشی ،مرگ ،) توسط: من





موضوع خودکشی یکی از مطالب خیلی قدیمی این وبلاگ هست{لینک} ، ولی باید بگم که این موضوع یکی از موضوع های مورد علاقه من هست همون طور که توی یکی از محبوب ترین پست های این وبلاگ در این زمینه نوشتم {لینک}:

هنوز که هنوز است اینجانب در نیافته ام که " چه عاملی موجب می شود انسانی به سرحدی از تنفر از خود و جامعه برسد که دیگر نخواهد لحظه ای بیشتر نفس بکشد! و جان شیرین را در دست نهاده و با زیر پا نهادن عرف و حتی دین به سمت مرگ خود را مهمان نا خوانده کند"

و در واقع زندگی و ساختار شخصیتی ادم هایی که مشهور بودند و شاید بتوان گفت افراد زیادی می خواستند جای ان ها باشند ولی خودکشی کردند باعث می شد که جذابیت این موضوع در ذهن من بیشتر بشود که کمتر نه!
اگر در ایران در نظر بگیریم افرادی مثل فرخی یزدی و یا صادق هدایت یا تقی رفعت اقدام به خودکشی کرده اند
هر چند که به قولی "هیچ کس نمی تواند تمام افکار و لایه های شخصیتی ذهن فرد دیگری را بخواند" و بعلاوه اگاهی ما از این مشاهیر در حد حرف هایی هست که زده شده و نه مشاهده مستقیم

یکی از افرادی که در شهرت خودش را کشته است هم جناب دیوید فاستر والاس است که در ادامه شرحی از این فرد می خوانیم:


نظرات()       
پنجشنبه 4 تیر 1394  12:01 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: من

این تیتر ، تیتر یکی از بخش های مجله داستان همشهری به نام " تریبون " هست و کسی که در این رابطه اظهار نظر می کند کسی جز دیوید فاستر والاس نیست...

صادقانه بگم این تنها مصاحبه ای بود که همت کردم تا اخرش بخونم ، به نظر من جالب بود اونقدر که مجبور شدم یه بار دیگه هم بخونمش !!!
در کل بهتون توصیه می کنم ادامه مطلب رو بخونید و اگه بخواید ادامه اش رو بدونید براتون می ذارم در غیر اینصورت به حق کپی رایت احترام می ذارم ! 


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  09:08 ب.ظ
نوع مطلب: (موزیک ،) توسط: من



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 26 خرداد 1394
نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  06:29 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،ویدیو ،) توسط: من

[]


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  04:15 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: من



در دنیا ، در زیر این آسمان مگر چیزی هست که به نالیدن بیرزد؟
در برابر وحشتی ترین تازیانه ها سکوت مردانه و غرور انگیز مرد نباید بشکند سنگین ترین درد ها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها می تواند مرا به سکوت وادارند.


   ایا کسی می داند که این نثر از کیست؟


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  04:09 ب.ظ
نوع مطلب: (فرا کتاب ،) توسط: من


حقیقت و واقعیت در قلمرو موجودات و پدیده هایی که محصول کنش انسان نیستند ، مطابق یکدیگرند.

ولی انسان به دلیل اینکه دارای اختیار است می تواند بر خلاف آنچه حقیقت است ، عمل کند. از این رو هر چه در قلمرو زندگی انسانی واقعیت می یابد الزاما حقیقت ندارد . اگر انسان ها مطابق حق عمل کنند ، انچه با عمل آن ها واقعیت می یابد ، حقیقت است. ولی اگر بر خلاف حق عمل کنند آنچه با عمل آنها واقعیت پیدا می کند ، حقیقت نیست.

جامعه شناسی سال سوم دبیرستان


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  03:54 ب.ظ
نوع مطلب: (فرا کتاب ،ادبیات ،اشخاص ،) توسط: من



به آرامی آغاز به مردن می کنی!
اگر سف نکنی،
اگر کتابی نخوانی ،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی ،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی اغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عادات خود شوی ،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  02:36 ب.ظ
نوع مطلب: (اجتماعی ،ازدواج ،) توسط: من

منبع : مجله ولگرد
منبع: روزنامه ی افتاب


کمتر شبی هست که وقتی روزنامه را ورق می‌زنم در صفحه‌ی جامعه مطلبی درباره‌ی بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و یا عدم تمایل این قشر به ازدواج نباشد. بیشتر این مطالب با یک رویکرد کاملا علمی به ریشه‌یابی این امر می‌پردازند و جای یک مطلب به زبان عامیانه و قابل فهم برای عموم جامعه همیشه خالی بود. چند شب پیش در دو شب متوالی مطلب بسیار جالبی در یکی از صفحات روزنامه‌ای که هرشب می‌خوانم در این باب به چاپ رسیده بود با عنوان‌های «این پسران / دختران مجرد می‌مانند».  خالی از لطف نیست که طی این شماره و شماره‌ی آینده به ذکر اجمالی این مطالب جالب بپردازم. اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان از بین بپرسید. هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  02:32 ب.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،) توسط: من

اولین چیزی که باعث شد دنبالش برم اسم جالبش بود ولی مطالب خوبی هم داره 
که در پست بعدی یکی از مطالب بسیار بسیار عالیش رو خواهم اورد


این نشریه به بیان خودش ! :

مجله اینترنتی ولگرد، حاصل همکاری دوستان و با توجه به انتقادهای خوانندگان عزیز، به اینجا رسیده که می‌بینید. اگر قصد همکاری دارید، کافی‌است نمونه‌ای از نوشته‌خود را برای ما ارسال کنید. فراموش نشود که در ایمیل، حتما نام و نام خواندگی خود را بنویسید تا مطلب‌تان، بدون شناسنامه نباشد و با نام خودتان منتشر شود. 
برای سوالات بیشتر می‌توانید با نشانی info@welgard.ir تماس بگیرید. برای ارتباط با ما، علاوه بر ایمیل بالا، می توانید از این صفحهنیز استفاده کنید و یا به شماره 09361318413 پیامک بفرستید یا تماس بگیرید و پیغام خود را بگذارید. صدای شما ثبت می‌شود و ممکن است در بخش پادکست پخش شود.


این نشریه از 15 اذر 91 ، 15 روز یکبار نشر می شود


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  01:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اشخاص ،) توسط: من

گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم

آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم

از چه روی چون ارغنون ننالم؟ از جفایت ای چرخ دون ننالم؟

چو نگریم از درد و چون ننالم دزد را چو محرم به خانه کردم

دلا خموشی چرا ؟ چو خم نجوشی چرا؟

برون شد از پرده راز، تو پرده پوشی چرا؟



نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  06:41 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،□معرفی نامه ،فرا کتاب ،) توسط: من

شاید تا به حال براتون پیش اومده باشه که وقتی یک بخش از یه کتاب رو می خونید اونقدر براتون جالب باشه که بعد ها حتی وقتی که دیگه نیازی به دونستن اطلاعات درون اون کتاب ندارید باز هم سراغش برید
کتاب شلوار های وصله دار از اقای رسول پرویزی که در درس 26 ادبیات سال چهارم اورده شده من جمله همین موارد هست
این داستان رو به همه ی دنبال کنندگان این وبلاگ توصیه می کنم 


نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  06:39 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: من





نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :89  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 1..........چهارشنبه 28 تیر 1396

معرفت حمد..........چهارشنبه 28 تیر 1396

هدف هایت را بنویس..........سه شنبه 29 تیر 1395

خط کشی های داستان کوتاه گربه ادگار الن پو..........پنجشنبه 29 بهمن 1394

همه پستها