سه شنبه 26 خرداد 1394  03:32 ب.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،) توسط: من

اولین چیزی که باعث شد دنبالش برم اسم جالبش بود ولی مطالب خوبی هم داره 
که در پست بعدی یکی از مطالب بسیار بسیار عالیش رو خواهم اورد


این نشریه به بیان خودش ! :

مجله اینترنتی ولگرد، حاصل همکاری دوستان و با توجه به انتقادهای خوانندگان عزیز، به اینجا رسیده که می‌بینید. اگر قصد همکاری دارید، کافی‌است نمونه‌ای از نوشته‌خود را برای ما ارسال کنید. فراموش نشود که در ایمیل، حتما نام و نام خواندگی خود را بنویسید تا مطلب‌تان، بدون شناسنامه نباشد و با نام خودتان منتشر شود. 
برای سوالات بیشتر می‌توانید با نشانی info@welgard.ir تماس بگیرید. برای ارتباط با ما، علاوه بر ایمیل بالا، می توانید از این صفحهنیز استفاده کنید و یا به شماره 09361318413 پیامک بفرستید یا تماس بگیرید و پیغام خود را بگذارید. صدای شما ثبت می‌شود و ممکن است در بخش پادکست پخش شود.


این نشریه از 15 اذر 91 ، 15 روز یکبار نشر می شود


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  02:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اشخاص ،) توسط: من

گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم

آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم

از چه روی چون ارغنون ننالم؟ از جفایت ای چرخ دون ننالم؟

چو نگریم از درد و چون ننالم دزد را چو محرم به خانه کردم

دلا خموشی چرا ؟ چو خم نجوشی چرا؟

برون شد از پرده راز، تو پرده پوشی چرا؟



نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:41 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،□معرفی نامه ،فرا کتاب ،) توسط: من

شاید تا به حال براتون پیش اومده باشه که وقتی یک بخش از یه کتاب رو می خونید اونقدر براتون جالب باشه که بعد ها حتی وقتی که دیگه نیازی به دونستن اطلاعات درون اون کتاب ندارید باز هم سراغش برید
کتاب شلوار های وصله دار از اقای رسول پرویزی که در درس 26 ادبیات سال چهارم اورده شده من جمله همین موارد هست
این داستان رو به همه ی دنبال کنندگان این وبلاگ توصیه می کنم 


نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:39 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: من





نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:30 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: من


نظرات()       
چهارشنبه 6 خرداد 1394  03:55 ق.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،) توسط: من

امروز داشتم وب گردی می کردم که نمی دونم چه جوری سر از این وبلاگ خوشمزه در اوردم 

با افتخار معرفی می کنم : هوله زون

بهتره توضیح و تفصیل این وبلاگ را از زبان خود نویسنده اش بشنویم:


تابستون ۸۹ بود که تصمیم گرفتیم یه سایت درباره‌ی هله‌هوله‌ها بزنیم. هله‌هوله‌هایی که دور و برمون هستن، احتمالا هرروز باهاشون سروکار داریم و معمولا می‌خوریمشون که صرفا یه چیز باحال خورده باشیم؛ ولی چرا یکم بیشتر راجع بهشون ندونیم؟ چرا بیشتر نشناسیمشون؟ و چرا اگه محصولی خوب یا بده از نظرمون، راجع بهش حرف نزنیم که تولیدکننده‌ش بفهمه؟ چرا قبل از اینکه می‌ریم تو مغازه که یه چیزی بخریم که ته دلمونو بگیره و مهم نباشه برامون که چیه، این بار ندونیم که چی می‌خوایم و دنبال یه چیز خاص نباشیم؟

ما اینجاییم که به این سوالا جواب بدیم 							</span>
            </p>
            <p><span class=


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 خرداد 1394
نظرات()   
   
سه شنبه 5 خرداد 1394  02:53 ب.ظ
نوع مطلب: (اندیشه من ،تلنگر ،) توسط: من


روایت است که مردی با ماشین خود در صحرا و بیابانی بی آب و علف مشغول رانندگی بود ناگهان متوجه می شود که بنزین اتومبیلش تمام شده است. ماشین متوقف می شود و او خود را در وسط کویری داغ، سوزان و بی آب و علف تنها می یابد فرسنگ ها شن و ماسه او را احاطه کرده است. نمی داند چه کار کند ناگهان به یاد می آورد که دقایقی قبل در بیست مایل عقب تر از جایی شبیه پمپ بنزین عبور کرده است. پس گالنی را از صندوق عقب ماشین در میآورد و زیر آفتابی داغ و سوزان پیاده به سمت آن پمپ بنزین به راه می افتد از خود می پرسد اگر به آن جا رسیدم و آن چه دیده بودم یک پمپ بنزین نبود و یک فروشگاه یا سوپر مارکت بود، چه کنم؟ این فکر او را ناراحت می کند. اما همچنان به راه خود ادامه می دهد. این بار از خود می پرسد «چنانچه به آنجا رسیدم و متوجه شدم آن چه دیده ام درست بوده و آن جا یک پمپ بنزین است، اما تعطیل باشد چه؟ آن وقت چه کار کنم؟» این فکر بر ناراحتی او می افزاید به راه خود ادامه می دهد وآفتاب به مراتب گرم تر می شود وراه را برایش مشکل تر می کند این بار فکر میکند «اگر بهآنجا رسیدم و متوجه شدم درست دیده ام و پمپ بنزین هم تعطیل نباشد اما کارت اعتباری قبول نکنند چه؟ من که هیچ پول نقدی با خود ندارم آن وقت چه کار کنم؟ مجبورم راهی را که به سختی طی کرده ام مجدد برگردم».


نظرات()       
سه شنبه 5 خرداد 1394  02:36 ب.ظ
نوع مطلب: (اسلام ،) توسط: من



   پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله و سلم) می فرماید:

هر کس بتواند چهل روز کارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد ، چشمه های حکمت و معرفت از دل و زبانش جاری خواهد شد.


نظرات()   
   
سه شنبه 5 خرداد 1394  12:55 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،تلنگر ،) توسط: من

گل خیابانی

ایهذا الشاکی و ما بک داء   کیف تغدو اذا غذوت علیلا

هو عب ء علی الحیاة ثقیل  من یظن الحیاة عبئا ثقیلا

و الذی نفسه بغیر جمال لایری فی الوجود شیئا جمیلا

فتمتع بالصبح ما دمت فیه  لا تخف ان یزول حتی یزولا

ادرکت کنهها طیور الروابی  فمن العار ان تظل جهولا

تتغنی و الصقر قد ملک الجو علیها و الصائدون السبیلا

ایهذا الشاکی و ما بک داء کن جمیلا تر الوجود جمیلا

"ایلیاد ابو ماضی"


نظرات()       
سه شنبه 5 خرداد 1394  11:25 ق.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،) توسط: من

«آناستازیا پوتینگر» تصاویری سیاه و سفید و بسیار زیبا از بدن انسان در 100 سالگی انداخته است که این تصاویر انسان را به فکر فرو می‌برد و شاید با دیدن آنها قدر جوانی را بیشتر بدانیم و بیشتر مراقب سلامت خود باشیم تا دیرتر فرسوده و چروکیده شویم


نظرات()       
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394  02:34 ق.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،ادبیات ،) توسط: من

امروز یه سر زدم به سایت مجله داستان همشهری یه مقاله جالب خوندم گفتم بذارم شما هم بخونید



در زندگی بعضی از ما لحظاتی پیش آمده که احساس کرده باشیم به‌شدت به نوشتن نیازمندیم؛ نه از آن نوع نوشتنی که در کلاس‌های انشا تجربه کرده‌ایم یا مقاله‌نویسی‌هایی که در دوره‌ی تحصیلات تکمیلی کابوس شبانه‌مان می‌شدند؛ بلکه نوشتنی آزاد و رها، بی‌قید و بندِ درست‌نویسی، واضح‌نویسی و تعهد وفادارماندن به سوال طرح‌شده. از آن نوع نوشته‌هایی که در دفتر‌های خاطرات ثبت می‌شدند، در اعترافات عاشقانه یا نامه‌های تندوتیزی که خطاب به مادر و پدر یا دوست صمیمی‌مان می‌نوشتیم و در آن بدون آن‌که نگران منطقی بودن اعتراض‌مان باشیم یا به منصفانه بودن حکم‌مان فکر کنیم، آن‌ها را محاکمه می‌کردیم. بسیاری از این دست‌نوشته‌ها با وسواس سربه‌نیست می‌شدند و زندگی با حس رقیقی از سبکی مطبوع و دل‌چسب دوباره به حالت عادی‌اش بازمی‌گشت. آیا واقعا نوشتن حال آدم را بهتر می‌کند؟ آیا وقتی احساس خفگی می‌کنیم و با درماندگی می‌گوییم الان نیاز دارم بنویسم، رفع این نیاز حس خفگی را کاهش می‌دهد؟


نظرات()   
   
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394  02:30 ق.ظ
نوع مطلب: (موسیقی ،) توسط: من
نظرات()       
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394  02:01 ق.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،) توسط: من

این عکس کیو ار کد وبلاگ اندیشه من هست
اگر شما هم خواستار این هستید که کیو ار کد وبلاگ خود یا کارت ویزیتتان را تهیه کنید به این وبلاگ مراجعه کنید http://goqr.me/


نظرات()   
   
جمعه 10 بهمن 1393  07:13 ب.ظ
توسط: من

ما رفتیم

تا حدودا پنج ماه دیگه

بر می گردیم 

با اندیشه های جدید ....



اخرین اپدیت در سال 1393


  • آخرین ویرایش:جمعه 10 بهمن 1393
نظرات()   
   
شنبه 27 دی 1393  04:07 ب.ظ
نوع مطلب: (ویدیو ،موزیک ،) توسط: من

[]


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :89  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

همه پستها