تبلیغات
اندیشه من - مطالب جلال موسیر لهستانی
پنجشنبه 4 تیر 1394  01:15 ق.ظ
نوع مطلب: (خودکشی ،مرگ ،) توسط: جلال موسیر لهستانی





موضوع خودکشی یکی از مطالب خیلی قدیمی این وبلاگ هست{لینک} ، ولی باید بگم که این موضوع یکی از موضوع های مورد علاقه من هست همون طور که توی یکی از محبوب ترین پست های این وبلاگ در این زمینه نوشتم {لینک}:

هنوز که هنوز است اینجانب در نیافته ام که " چه عاملی موجب می شود انسانی به سرحدی از تنفر از خود و جامعه برسد که دیگر نخواهد لحظه ای بیشتر نفس بکشد! و جان شیرین را در دست نهاده و با زیر پا نهادن عرف و حتی دین به سمت مرگ خود را مهمان نا خوانده کند"

و در واقع زندگی و ساختار شخصیتی ادم هایی که مشهور بودند و شاید بتوان گفت افراد زیادی می خواستند جای ان ها باشند ولی خودکشی کردند باعث می شد که جذابیت این موضوع در ذهن من بیشتر بشود که کمتر نه!
اگر در ایران در نظر بگیریم افرادی مثل فرخی یزدی و یا صادق هدایت یا تقی رفعت اقدام به خودکشی کرده اند
هر چند که به قولی "هیچ کس نمی تواند تمام افکار و لایه های شخصیتی ذهن فرد دیگری را بخواند" و بعلاوه اگاهی ما از این مشاهیر در حد حرف هایی هست که زده شده و نه مشاهده مستقیم

یکی از افرادی که در شهرت خودش را کشته است هم جناب دیوید فاستر والاس است که در ادامه شرحی از این فرد می خوانیم:


نظرات()       

این تیتر ، تیتر یکی از بخش های مجله داستان همشهری به نام " تریبون " هست و کسی که در این رابطه اظهار نظر می کند کسی جز دیوید فاستر والاس نیست...

صادقانه بگم این تنها مصاحبه ای بود که همت کردم تا اخرش بخونم ، به نظر من جالب بود اونقدر که مجبور شدم یه بار دیگه هم بخونمش !!!
در کل بهتون توصیه می کنم ادامه مطلب رو بخونید و اگه بخواید ادامه اش رو بدونید براتون می ذارم در غیر اینصورت به حق کپی رایت احترام می ذارم ! 


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  10:08 ب.ظ
نوع مطلب: (موزیک ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 26 خرداد 1394
نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  07:29 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،ویدیو ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

[]


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  05:15 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



در دنیا ، در زیر این آسمان مگر چیزی هست که به نالیدن بیرزد؟
در برابر وحشتی ترین تازیانه ها سکوت مردانه و غرور انگیز مرد نباید بشکند سنگین ترین درد ها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها می تواند مرا به سکوت وادارند.


   ایا کسی می داند که این نثر از کیست؟


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  05:09 ب.ظ
نوع مطلب: (فرا کتاب ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


حقیقت و واقعیت در قلمرو موجودات و پدیده هایی که محصول کنش انسان نیستند ، مطابق یکدیگرند.

ولی انسان به دلیل اینکه دارای اختیار است می تواند بر خلاف آنچه حقیقت است ، عمل کند. از این رو هر چه در قلمرو زندگی انسانی واقعیت می یابد الزاما حقیقت ندارد . اگر انسان ها مطابق حق عمل کنند ، انچه با عمل آن ها واقعیت می یابد ، حقیقت است. ولی اگر بر خلاف حق عمل کنند آنچه با عمل آنها واقعیت پیدا می کند ، حقیقت نیست.

جامعه شناسی سال سوم دبیرستان


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  04:54 ب.ظ



به آرامی آغاز به مردن می کنی!
اگر سف نکنی،
اگر کتابی نخوانی ،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی ،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی اغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عادات خود شوی ،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،


نظرات()       

منبع : مجله ولگرد
منبع: روزنامه ی افتاب


کمتر شبی هست که وقتی روزنامه را ورق می‌زنم در صفحه‌ی جامعه مطلبی درباره‌ی بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و یا عدم تمایل این قشر به ازدواج نباشد. بیشتر این مطالب با یک رویکرد کاملا علمی به ریشه‌یابی این امر می‌پردازند و جای یک مطلب به زبان عامیانه و قابل فهم برای عموم جامعه همیشه خالی بود. چند شب پیش در دو شب متوالی مطلب بسیار جالبی در یکی از صفحات روزنامه‌ای که هرشب می‌خوانم در این باب به چاپ رسیده بود با عنوان‌های «این پسران / دختران مجرد می‌مانند».  خالی از لطف نیست که طی این شماره و شماره‌ی آینده به ذکر اجمالی این مطالب جالب بپردازم. اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان از بین بپرسید. هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.


نظرات()       
سه شنبه 26 خرداد 1394  03:32 ب.ظ

اولین چیزی که باعث شد دنبالش برم اسم جالبش بود ولی مطالب خوبی هم داره 
که در پست بعدی یکی از مطالب بسیار بسیار عالیش رو خواهم اورد


این نشریه به بیان خودش ! :

مجله اینترنتی ولگرد، حاصل همکاری دوستان و با توجه به انتقادهای خوانندگان عزیز، به اینجا رسیده که می‌بینید. اگر قصد همکاری دارید، کافی‌است نمونه‌ای از نوشته‌خود را برای ما ارسال کنید. فراموش نشود که در ایمیل، حتما نام و نام خواندگی خود را بنویسید تا مطلب‌تان، بدون شناسنامه نباشد و با نام خودتان منتشر شود. 
برای سوالات بیشتر می‌توانید با نشانی info@welgard.ir تماس بگیرید. برای ارتباط با ما، علاوه بر ایمیل بالا، می توانید از این صفحهنیز استفاده کنید و یا به شماره 09361318413 پیامک بفرستید یا تماس بگیرید و پیغام خود را بگذارید. صدای شما ثبت می‌شود و ممکن است در بخش پادکست پخش شود.


این نشریه از 15 اذر 91 ، 15 روز یکبار نشر می شود


نظرات()   
   
سه شنبه 26 خرداد 1394  02:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اشخاص ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم

آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم

از چه روی چون ارغنون ننالم؟ از جفایت ای چرخ دون ننالم؟

چو نگریم از درد و چون ننالم دزد را چو محرم به خانه کردم

دلا خموشی چرا ؟ چو خم نجوشی چرا؟

برون شد از پرده راز، تو پرده پوشی چرا؟



نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:41 ق.ظ

شاید تا به حال براتون پیش اومده باشه که وقتی یک بخش از یه کتاب رو می خونید اونقدر براتون جالب باشه که بعد ها حتی وقتی که دیگه نیازی به دونستن اطلاعات درون اون کتاب ندارید باز هم سراغش برید
کتاب شلوار های وصله دار از اقای رسول پرویزی که در درس 26 ادبیات سال چهارم اورده شده من جمله همین موارد هست
این داستان رو به همه ی دنبال کنندگان این وبلاگ توصیه می کنم 


نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:39 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: جلال موسیر لهستانی





نظرات()       
شنبه 9 خرداد 1394  07:30 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


نظرات()       
چهارشنبه 6 خرداد 1394  03:55 ق.ظ

امروز داشتم وب گردی می کردم که نمی دونم چه جوری سر از این وبلاگ خوشمزه در اوردم 

با افتخار معرفی می کنم : هوله زون

بهتره توضیح و تفصیل این وبلاگ را از زبان خود نویسنده اش بشنویم:


تابستون ۸۹ بود که تصمیم گرفتیم یه سایت درباره‌ی هله‌هوله‌ها بزنیم. هله‌هوله‌هایی که دور و برمون هستن، احتمالا هرروز باهاشون سروکار داریم و معمولا می‌خوریمشون که صرفا یه چیز باحال خورده باشیم؛ ولی چرا یکم بیشتر راجع بهشون ندونیم؟ چرا بیشتر نشناسیمشون؟ و چرا اگه محصولی خوب یا بده از نظرمون، راجع بهش حرف نزنیم که تولیدکننده‌ش بفهمه؟ چرا قبل از اینکه می‌ریم تو مغازه که یه چیزی بخریم که ته دلمونو بگیره و مهم نباشه برامون که چیه، این بار ندونیم که چی می‌خوایم و دنبال یه چیز خاص نباشیم؟

ما اینجاییم که به این سوالا جواب بدیم 							</span>
            </p>
            <p><span class=


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 خرداد 1394
نظرات()   
   


روایت است که مردی با ماشین خود در صحرا و بیابانی بی آب و علف مشغول رانندگی بود ناگهان متوجه می شود که بنزین اتومبیلش تمام شده است. ماشین متوقف می شود و او خود را در وسط کویری داغ، سوزان و بی آب و علف تنها می یابد فرسنگ ها شن و ماسه او را احاطه کرده است. نمی داند چه کار کند ناگهان به یاد می آورد که دقایقی قبل در بیست مایل عقب تر از جایی شبیه پمپ بنزین عبور کرده است. پس گالنی را از صندوق عقب ماشین در میآورد و زیر آفتابی داغ و سوزان پیاده به سمت آن پمپ بنزین به راه می افتد از خود می پرسد اگر به آن جا رسیدم و آن چه دیده بودم یک پمپ بنزین نبود و یک فروشگاه یا سوپر مارکت بود، چه کنم؟ این فکر او را ناراحت می کند. اما همچنان به راه خود ادامه می دهد. این بار از خود می پرسد «چنانچه به آنجا رسیدم و متوجه شدم آن چه دیده ام درست بوده و آن جا یک پمپ بنزین است، اما تعطیل باشد چه؟ آن وقت چه کار کنم؟» این فکر بر ناراحتی او می افزاید به راه خود ادامه می دهد وآفتاب به مراتب گرم تر می شود وراه را برایش مشکل تر می کند این بار فکر میکند «اگر بهآنجا رسیدم و متوجه شدم درست دیده ام و پمپ بنزین هم تعطیل نباشد اما کارت اعتباری قبول نکنند چه؟ من که هیچ پول نقدی با خود ندارم آن وقت چه کار کنم؟ مجبورم راهی را که به سختی طی کرده ام مجدد برگردم».


نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :87  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...