سه شنبه 14 خرداد 1392  03:56 ب.ظ
نوع مطلب: (مکاتب ،فلسفه ،عرفان ،) توسط: من


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
جمعه 23 فروردین 1392  12:41 ب.ظ
نوع مطلب: (فرقه ،اسلام ،عرفان ،) توسط: من

دوستان عزیز درکتاب گنزاربا کتاب مقدس وآسمانی ما صابئین مندائی درباره خداوند بزرگ ایچنین نوشته شده :

 


خداوند را با قلبی پاک ستایش کنیم,خداوندگارتمام عالم هستی,مقدس ومعظم,پابرجاواستوار,باجلال وشکوه,خداوندحق وحقیقت,باقدرت بی انتها که پایان ومرزی ندارد,نورزلال وناب که باطل نمیشود,باشفقت,بخشنده ومهربان,منجی همه مومنین ودرستکاران,تکیه گاه همه نیکان است.


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()       
جمعه 23 فروردین 1392  12:16 ب.ظ
نوع مطلب: (فرقه ،اسلام ،عرفان ،) توسط: من



منداییان پیروان حضرت یحیای تعمید دهنده و یکی از اقلیت‌های مذهبی ایران، عراق و سوریه می‌باشند. منداییان با نام صابئین نیز شناخته می‌شوند، و آنان را با فرقهٔ مغتسله پیوند داده‌اند.
 در حالی که این مکاتب نحله‌هایی مستقل، اما مربوط به هم به شمار می‌روند. مغتسله فرقه‌ای مستقل بودند که اساسی‌ترین آیین‌شان غسل تعمید بود. اما منداییان همان‌گونه که گفته شد، پیروِ حضرت یحیی بودند که تعمیددهندهٔ حضرت مسیح بود.[۲] کیش مندایی دز شمار مکتب‌های گنوسی می‌باشد. [۳](مکتب های گنوسیک درپست
بعدی به نمایش گذاشته می شود)


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()       
پنجشنبه 5 بهمن 1391  02:51 ق.ظ
نوع مطلب: (فلسفه ،عرفان ،) توسط: من

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین متأله و فیلسوف شیعه ایرانی ، یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان و روحانیان جهان اسلام در سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است.

ظهور ملاصدرا در حوالی پایان هزارهٔ اول پس از پیدایش اسلام به وقوع پیوست، و لذا، کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق[۱] از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.[۲]

ملاصدرا در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۸۰ هجری قمری، در شیراز و در محلهٔ قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند. به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانشمند و وزیر فرماندار پارس بود و صدرالدین محمد تنها فرزند او، حاصل یک دعا بود.

ملاصدرا

ملاصدرا در سن ۶ سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و دوران نوجوانی وجوانی اش را در آن سامان سپری کرد، او درمدرسهٔ «التفاتیه» قزوین حجره‌ای داشت که هم اکنون نیز برای بازدید «طلبه‌ها» و «گردشگران» پابرجااست، سنگ بنای پیشرفت علمی اودر حوزه‌های علمیهٔ قزوین بود. در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود.[


ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه‌خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.[۱۳] از جمله اتهام‌هایی که به وی می‌زدند ترویج همجنس گرایی و تبلیغ عمل لواط از سوی وی بود.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:ملاصدرا ،
نظرات()       
سه شنبه 11 مهر 1391  02:31 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،) توسط: من



عرفا می گویند که اصلاً مذهب مطرح نیست،[۱۴] ملای رومی در اشعارش می‌گوید:

از کفر و از اسلام برون، صحراییست                 ما را به میان آن فضا، سودائیست

عارف چو بدان رسید، سر را بنهد                  نه کفر نه اسلام، نه آنجا، جائیست

اصولاً بحث کفر و اسلام در مقام عرفان مطرح نیست. آدم عارف دیگر برایش مطرح نیست که این یهودی است یا مسیحی است یا بت پرست.[۱۵]

خیلی عجیب است!! موقعی که شرح فصوص را می‌خوانیم، می‌گوید: اصلا جناب موسی که اعتراض کرد به برادش هارون، که چرا گذاشتی این‌ها گوساله بپرستند، نمی‌خواست بگوید که گوساله را نمی‌توانند بپرستند، بلکه می‌خواست بگوید چرا نگذاشتی اینها گوساله را به عنوان خدا پرستش کنند!! خیلی حرف است، انسان مبهوت می‌شود از این سبک تفکری که به اسم دین و عرفان مطرح می‌شود.[۱۶]حافظ می‌گوید:

همه کس طالب یارند، چه هوشیار و چه مست      همه جا خانهٔ عشق است، چه مسجد، چه کنشت

می‌گوید: ما کاری نداریم اینجا که می‌رویم مسجد است یا مرکزی است که کفار در آن عبادت می‌کنند، یعنی برای ما تفاوت نمی‌کند. مسجد و کلیسا فرقی نمی‌کند.[۱۷] شبستری در گلشن راز می‌گوید:

چوبرخیزد تو را این پرده از پیش             نماند دین  و آئین، مذهب و کیش

پرده‌ها که برداشته شود، کیش و مذهب مطرح نیست.[۱۸]

مسلمان گربدانستی که بت چیست                     بدانستی که دین در بت پرستیست

اگر مسلمان‌ها می‌دانستند، بت یعنی چه، می‌فهمیدند که اگر دین می خواهندباید بروند بت پرستی کنند[۱۹]

منصور حلاج قبلهٔ عارفان (که توقیع از جانب حضرت بقیة الله در مذمت و لعنش رسیده‌است) می‌گوید[۲۰]: اکنون که پنجاه ساله هستم، تابحال هیچ مذهب نگرفته‌ام. صریح می‌گوید: پنجاه سال دارم و هنوز هیچ مذهبی را انتخاب نکرده‌ام.[۲۱] پس همه دینی یعنی هیچ دینی.[۲۲]

منتها اول همهٔ ادیان را مطرح می‌کنند، مانند ابن عربی، بعد هم خبری جائی نیست.[۲۳]
این را گفتند: کثرت گرائی تصوف یا همان: پلورالیسم که مبنای اعتقادی عرفان است.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:حافظ ،
نظرات()   
   
جمعه 7 مهر 1391  04:01 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی


گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی

هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی


فردا که خلایق را دیوان جزا باشد

هر کس عملی دارد من گوش به انعامی


ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی


سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد

آنان که ندیدستند سروی به لب بامی


روزی تن من بینی قربان سر کویش

وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی


ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی


باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی


گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما

نومید نباید بود از روشنی بامی


سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی

در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی




  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:مولانا ،
نظرات()       
جمعه 7 مهر 1391  03:41 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: من

عرفان، در واقع یک مرام و یک مکتب است، که بر طبق یک جهان بینی خاص بنا شده. در واقع، طریقه‌ای است در میان همه مکاتب موجود در جهان که برای کشف حقیقت، نه بر عقل و استدلال، بلکه بر «ذوق» و «اشراق» و «اتحاد با حقیقت»، تکیه دارد. و در همه اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان، شایع و رایج است.

عرفان در اصطلاح عبارت است از شناخت قلبی که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند.



اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی خود، یاد شوند با عنوان «عرفا» و هر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالباً با عنوان «متصوفه» مورد خطاب قرار می‌گیرند.
متصوفه به معنای:
متصوفان, گروه‌صوفیان
( اسم ) گروه متصوفان . توضیح 1 طالبان حق دو طایفه اند : متصوفه و ملامیه . متصوفه جماعتی اند که از بعضی صفات نفوس خلاصی یافته اند و ببعضی از احوال و اوصاف صوفیان متصف گشته اند و متطلع نهایات احوال ایشان شده اند ولیکن هنوز به اذیال بقایای صفات نفوس متشبث مانده باشند و بدان سبب از اصول غایات و نهایات اهل قرب و صوفیه متخلف گشته اند : و خلقی از متصوفه همیشه آنجا مجاور باشند . توضیح 2 لفظ متوصفه بجای جمع متصوف است مانند صوفیه بجای جمع صوفی و جمع صحیح هر دو بواو و نون است و گاهی صوفیون در کتب نوشته میشود اما شایع نیست و نادرتر از آن متصوفون است و شایع همان صوفیه و متصوفه است و هر دو صفت موصوف محذوفند که جماعت و فرقه و سلسله باشند .


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:ابن سینا ،
نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:39 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: من


چرخ زدن، اشاره به توحید که مقام عارفان است، جهیدن و پا کوفتن، اشارت به اینکه سالک نفس خود را مسخر کرده و دست افشاندن اشارت به شادی حصول شرف وصال و پیروزی بر سپاه نفس اماره، است.[۵۵]

مولویان در اجرای سماع، پیوسته، با اتکا بر آرای بطمیوسی، حرکات سماوات و دور که از ارکان تصوف است را به صورت دایره ای از هستی مطلق تا انسان مادی و دوباره از انسان تا هستی مطلق مد نظر قرار دادند و حتی قسمتی از سماع خانه را دایره وار ساختند.
این حرکات موزونِ نیایشی و آئینی در میان تمام اقوام، بیانگر ارتباط بشر با مبدأ جهان بوده است و در واقع آن کانون را به صورت نمادین در مرکز حلقه حرکت قرار می دهند و خود مانند افلاک بر گرد آن می چرخند

در قیاسِ سماع مولویانه با رقص های آفریقایی یا سرخپوستی به این جمع بندی می توان رسید که در سماع، فردیت حفظ می شود و هر فرد جداگانه به گرد خویش می گردد و محوریت این حرکت را انسان تشکیل می دهد؛ بنابراین اومانیسم و انسان گرایی در رقص سماع،اساس است؛ این درحالیست که در رقص های باستانی و آئین های کهن، عنصر طبیعت در مرکز است. در رقص سماع این انسان است که به فیض می رساند چرا که وی جانشین و خلیفه الهی است و شاید بتوان این حرکت را با گردش به دور خانه کعبه قیاس کرد.
در سماع مولانا دستی که به سوی آسمان است نماد دریافت فیض مبدأ هستی و دستی که به سوی زمین است

نماد بخشش به کل موجودات است و انسان در این میان به عنوان واسطه مطرح است. لباس نیز در سماع حائز اهمیت است؛ لباسی سفید با دامن بلند که نمادی از روح یا جهان روحانی است که فرشتگان را به ذهن می آورد.[۵۸] عشق به سماع در واژه به واژه ی اشعار مولوی موج می زند آنچنان که در دفتر سوم مثنوی، رقصندگان سماع را کسانی معرفی می کند که از نقص خود رسته اند و از درون، دف و نی می زنند: چون رهند از دست خود دستی زنند/ چون جهند از نقص خود رقصی کنند[۵۹] و حجت را بر خرده گیران تمام می کند و در دیوان شمس خطاب به صورتگرایان می فرماید:
در وقت سماع صوفیان را/ از عرش رسد خروش دیگر تو صورت این سماع بشنو/ کایشان دارند گوش دیگر


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:33 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: من


چون شمس تبریزی را دید عاشق وی شد و هر چه او می فرمود را غنیمت می داشت؛ پس چون شمس به وی اشارت کرد که به سماع درآ، مولانای ۳۸ ساله آنچنان تحت تاثیر شمس قرار گرفت که منبر و مدرسه را ترک کرد. استدلال شمس در تشویق مولوی به سماع این بود که آنچه مولانا می طلبد با سماع، زیاد می شود و سماع برای انسانهای عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسانی که عاشق و طالب حق هستند.[۴۱]و حتی از نظر او سماع مدد حیات محسوب می شد.[۴۲]

شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که پس ازآگاهی از کشته شدن شمس نیز مراسم سماع را به جای آورد. دکتر تفضلی[۴۳]مولانا را در این زمان اینگونه توصیف می کند: "یک فرجی هندی به تن کرد و کلاهی پشمین و عسلی رنگ بر سر گذاشت - جلوی پیراهنش را باز کرد و دستارش را به شکل شکرآویز بست و کفش و چکمه مخصوص پوشید و با این شکل و شمایل به سماع پرداخت". صلاح الدین زرکوب نیز وصیت می کند تا جنازه اش را در حالت سماع تدفین کنند و مولانا هم به این وصیت عمل می کند و جنازه او را با نواختن دف و نقاره در حالی که سماع می کردند دفن می کند وشب بعد از تدفین صلاح الدین زرکوب را، شب عرُس می نامد؛ عرُس واژه ای عربی است به معنای نکاح یا طعامی که در سور و ضیافت زفاف داده می شود. 

مولانا


نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:19 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: من


ی امروزه پایکوبی و رقص در نزد مسلمانان عملی مذموم است. با اینحال علمای شیعه اتفاق نظری در خصوص جزئیات احکام سماع ندارند. بطور خلاصه همه علمای اسلامی رقصی که باعث تحریک شهوت غیر همسر بشود را حرام می‌دانند.[۲۴][۲۵] حتی خود صوفیان نیز در خصوص سماع نظر واحدی ندارند. برخی از صوفیه همچون مولانا سماع را سبب جمعیت حال سالکان، آرام دل عاشقان، سرور سینه صادقان، غذای جان سایران و دوای درد سالکان می دانند و معتقدند در سماع خداوند بیشتر بر جان مردان خدا تجلی می‌کند.
گروهی از صوفیه همچون امام محمد غزالی و امام قشیری راه میانه پیموده‌اند و نوع خاصی از سماع را فقط برای کسانی حلال می‌دانند که نفس ایشان مرده و دل ایشان زنده باشد. همچنین برخی ورود مبتدیان و اغیار را به مجلس سماع منع نموده و برگزاری آن را محدود نموده‌اند.[۲۷][۲۸]

با وجود این مخالفت‌ها در میان برگزار کنندگان مجالس سماع نام‌های مشهور زیادی همچون ذوالنون مصری، جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالی، عین‌القضات همدانی، شمس تبریزی، اوحدالدین کرمانی، عطار نیشابوری، مولوی (برای اطلاع بیشتر از موافقان سماع نک: ویکیپدیا، مدخل مولوی) امیرخسرو دهلوی و شاه نعمت‌الله ولی نیز به چشم می‌خورند[۲۹] اما در باب حلال یا حرام بودن سماع، افرادی که به سماع گرایش داشتند بالطبع آن را حلال می دانستند و در مقابل، بی میلان به سماع، آن را ناپسند و حرام. 

سماع


نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:17 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

در عهد شاه نعمت الله ولی (موسس سلسله نعمت اللهی) مجالس سماع به نحوی که با آداب شریعت مغایر نبوده وجود داشته است:

  • برخلاف سماع معمول آن عصر، رقصیدن و چرخیدن و دویدن متداول نبوده است.
  • کف و گاهی نی و دف می زدند.
  • در شروع مجلس، شاه نعمت الله متوجه قبله می نشست که نشان دهد ظاهر و باطن باید متوجه حق باشد. به دستور وی، حضار دل را متوجه دلدار نموده، به خواندن اذکار که اغلب لااله الاالله بود مشغول می شدند. با گفتن لااله به معنی نفی ماسوای حق، سر را به طرف راست حرکت می دادند (قوس امکان) و با الاالله، سر را بعنوان اثبات وجود حق به طرف چپ (دل) سوق می دادند (قوس وجوب)
  • فکرکنیدبعدازحدود20بارذکرچه حالت تهوعی به ادم دست می ده....


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:14 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

در باب وجه تسمیه سماع، احمد غزالی معتقد بود که سین و میم سماع اشاره دارد به سم، به معنای سّرِ سماع که مانند سم است و عین و میم به معنی مع، بدین معنا که سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد .
سیرسماع

در روزهای نخستین، مجالس سماع عبارت بود از یک محفل شعرخوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد و صوفیان تحت تأثیر صوت خوش، حالی پیدا می کردند و به پایکوبی می پرداختند. پس از آن، در این مجالس برای تحریک بیشتر، استفاده از دف و نی نیز رواج یافت.[۱۱] به تدریج، توجه روز افزون عوامی که معنای اصلی سماع را درک نمی کردند، آنچنان که شیخ اجل، سعدی شیرازی می فرماید: جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع/ اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست[۱۲] موجب ناراحتی سالکان گردید و به منظور جلوگیری از ورود این افراد که در انتقادهایی که بر سماع می شد، بی نقش نبودند، مقرراتی وضع شد.[۱۳] در سماع آلات گوناگونی کاربرد داشت؛ مهم ترین این آلات، دف و نی بود. اهمیت دف بدین خاطر بود که عارفان معتقد بودند، دف، اولین آلت موسیقی بود که در ورود پیامبر (ص) به مدینه استفاده شد. از لحاظ سمبل شناسی، دف برای عارفان، سمبل عالم کبیر و نی نیز که سوراخهای آن را به ماهیت انسان و سوراخهای نه گانه بدن او تعبیر می کردند سمبل عالم صغیر است.[۱۴]

بنابر نقش مهم سماع در تربیت سالکان، صوفیان آثار تربیتی گوناگونی برای سماع قائل بودند؛ از جمله آنها، این موارد است:

  • ایجاد سرزندگی برای بیرون آمدن از رخوت
  • تأثیر در شنونده و برانگیختن عواطف وی
  • نزدیک ساختن سالک به عالم قدس[۱۵]

در طول تاریخ، سماع را به گونه های مختلفی نظیر:

  • سماع عام/ سماع خاص/ سماع خاص الخاص
  • سماع متسمع/ سماع مستمع/ سماع سامع
  • سماع حرام/ سماع مکروه/ سماع مباح/ سماع مستحب[۱۶]
تقسیم کرده اند؛ اینگونه دسته بندی ها تا جایی پیش رفته است که حتی مستمعان سماع را نیز دو گونه دانستند: آنان که معنی می شنوند و آنان که صوت می شنوند که از نظر هجویری در هر دو اصل، فواید بسیار است و آفات بسیار


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 4 مهر 1392
نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:08 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و آوای گوش‌نواز است.[۱]در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می‌انجامد، تقلیبا به مجموعه قوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.[۲]


سماع در لغت در معنای شنیدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازی اطلاق می شود که حال شنونده را منقلب گرداند
سماع در اصطلاح صوفیه گوش دل فرو داشتن به اشعار و الحان و نغمه ها و آهنگ های موزون است، در حال جذبه و بی خودی. سماع را دعوت حق خوانند، و حقیقت سماع را بیداری دل دانند و توجه آن را به سوی حق انگارند. (جواد نوربخش)
در باب وجه تسمیه سماع، احمد غزالی معتقد بود که سین و میم سماع اشاره دارد به سم، به معنای سّرِ سماع که مانند سم است و عین و میم به معنی مع، بدین معنا که سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد .


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:06 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

خلسه حالت خاصی از آگاهی که بدن در این حالت در خواب عمیق (ریلکسیشن) بوده ولی ذهن کاملاً آگاه و بیدار باشد.

این حالت توام با آرامش خاصی است با فعال شدن اعصاب پاراسمپاتیک با نرمال کردن کنش‌های بیولوژیکی که دارای یک آستانه است و با تمرکز و تلقین ناخودآگاه هم می تواند همراه باشد. خلسه در حالت‌های هیپنوتیزمی و مدیتیشن و ورزش‌هایی با تمرکز ذهن و تجارب روحی متعالی عرفانی همراه هست. حالت ترانس (خلسه منفی) می‌باشد که با تحریک شدید اعصاب سمپاتیک و با تحریک اعصاب و انقباض عضلانی و اظطراب همراه هست. مواردی چون حالت‌های افیونی و رقص‌های تند دراویش و دانس‌های مدرن ترانس وجود دارد. در هر دو حالت خلسه فاصله از -آگاهی- وجود دارد. در خلسه فراهوشیاری و در ترانس اختلال در خودآگاهی است.


نظرات()   
   
شنبه 1 مهر 1391  05:27 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: من

تصوف، روشی است از سلوک باطنی دینی در عالم اسلام. در تعریف تصوف، نظرات مختلفی بیان شده اما اصول آن بر پایه طریقه ایست که شناخت خالق جهان، کشف حقایق خلقت و پیوند بین انسان و حقیقت از طریق سیر وسلوک عرفانی باطنی و نه از راه استدلال عقلی جزئی میسر است. موضوع آن، نیست شدن خود، و پیوستن به خالق هستی و روش آن اصلاح وکنترل نفس و ترک علایق دنیوی و ریاضت و خویشتن داری است.

[۱][۲] ظاهراً واژه صوفی در قرن دوم، در برخی از سرزمینهای اسلامی، بخصوص در بین النهرین، متداول شد. کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به‌عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیه، و هم‌چنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبه‌نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.

معرب کلمه یونانی سوفیا - بعضی‏ نوشته‏اند که لفظ صوفی از کلمه یونانی صوفیا یا سوفیا به معنی حکمت و سوفس،به معنی حکیم دانشمند آمده و با کلمات فیلسوف به معنی دوستدار حکمت، مرکب از فیلاسوفیا و همچنین سوفسطایی از حیث اشتقاق‏ مناسب است و لفظ تصوف هم با تئوسوفی به معنی خداشناسی یا حکمت الهی بی‏شباهت نیست هرچند این با نظر ابوریحان بیرونی همسوست.[۶] ولی بنظر ادوارد براون اسم طایفه صوفیه بهیچ وجه با کلمه یونانی سوفوس ارتباطی ندارد


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

همه پستها