تبلیغات
اندیشه من - مطالب ادبیات

ماریا! ماریا! ماریا!

 

راهم بده ماریا !                                                

تاب کوچه را ندارم

راهم نمی دهی؟

می خواهی

گونه هایم گود

مزه از دست داده

چشیده ی خاص و عام

بیایم پیشت؟     

با صدایی بی دندان بگویم به تو :

اینک شده ام فردی قابل اعتماد؟



 


نظرات()       
سه شنبه 7 شهریور 1396  02:14 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

رومن گاری

در ادامه مقدمه مترجم خانم سمیه نوروزی بر روی کتاب قلابی نوشته رومن گاری که از نشر چشمه به چپ رسیده را می خوانیم.


نظرات()       
نظرات()       

آنچه می خوانید پشت نوشت کتاب «غلط کردم» از شل سیلور استاین (Sheldon Allan Silverstein) است.
شعر سپید و گه گاه شعر «نو» ی سیلور اشتاین ، شعری اجتماعی است ، شاعر از پنچره درون به بییرون سر کشیده و وسواس گونه به پیرامون خود نگریسته است و همراه با این نگاه لبخندی و شاید زهرخندی نیز بر گوشه لب نهاده است که شعر را گاه به طنز و گاه به هزل و گاه نیز به تمسخر و زخم زبان نزدیک کرده است و شعر طنز شعری است لایه لایه که لایه رویین ساده و شاید لبخند به لب آورد ولی لایه های زیرین تامل برانگیز است و خواننده را به تفکر و تأمل می خواند ...

این نویسنده و شاعر اشعارش دارای رده ی سنی خاصی نیستند و هم برای کودکان قابل فهم و هم برای بزرگسالان جالب هستند.
یکی از موارد قابل توجه درباره این کتاب این است که علاوه بر ترجمه فارسی اصل شعر به زبان انگیلیسی هم آورده شده است.
این کتاب علاوه بر اشعار شامل تصاویری هست ولی بعضی از اشعار بدون نیاز به تصویر نیز قابل فهم است.

    


نظرات()       

نگاه اندیشه من

اگر بخواهم بیگانه ی آلبرکامو را در یک خط توصیف کنم این است که « یک فرد با یک نوع دید متفاوت به وقایع قربانی آدم هایی خواهد شد که همه به یک شکل به واقعه نگاه می کنند.»

داستان پیرامون یک انسان است که انتخاب هایی را می کند که این انتخاب ها برای او همواره درست مثل تمام انسان ها پیامدی دارد ولی پیامدی که او با ان برخورد می کند از بقیه متفاوت است . او رویکردی ابزورت به جامعه دارد و به نوعی به دنیا نگاه می کند که دیگران نگاه نمی کنند. هر چه قدر هم این دیدگاه منطقی باشد باز هم از دید جامعه اشتباه و رد شده است و باز در این داستان می بینم که چطور رفتار جمعی بر تفاوت های فردی غلبه پیدا می کند.

شاید اگر قرار بود برای بیگانه فصل دومی نوشته شود این بود« یک بیگانه هم بیگانه دیگری را درک نمی تواند بکند.»


نظرات()       

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مجموعه ای از داستان کوتاه های گابریل گارسیا مارکز هست. اسم این مجموعه بر کل مجموعه نه تایی داستان کوتاه ، دلالت می کند. که به شرح زیر است:
- کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
-تدفین مادربزرگ
-دریکی از همین روزها
-در این شهر دزدی وجود ندارد
-بعد از ظهر شگفت انگیز بالتاز
-بیوه مونتایل
-یک روز پس از شنبه
-گل های رز مصنوعی
-مراسم تدفین مادربزرگ


تمامی این داستانها ، به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم بر یک جایگاه که به نظر قدرتمند می اید و یا بالعکس به نظر ضعیف می اید ولی در طی داستان و مواجهه کاراکتر اصلی با جریان و شخصیت های فرعی متوجه می شویم که قضیه کاملا برعکس چیزی است که به نظر می اید.


نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:26 ق.ظ

چشمه ای باش که می شود لبریز، 

نه آب انباری ، که جز ذخیره نیست کارش.


ادامه مطلب شماره یک 

رمانی نوشته پائولو کوئیلو

*

... پزشک های زیایدی پیش از من مطالعات مشابهی انجام داده اند و به این نتیجه رسیده اند که بهنجار ، صرفا یک توافق عمومی است ، به این معنا که تعداد زیادی از آدم ها فکر می کند چیزی درست است و بنابراین آن چیز درست است.

بعضی چیزها توسط عقل سلیم تعیین می شوند : گذاشتن تکمه در جلوی بلوز یک مساله منطقی است ، چون بستن ان از کنار بدن  بسیار مشکل ، و از پشت سر غیر ممکن بود.




نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:13 ق.ظ

دیوانه بمانید. اما مانند عاقلان رفتار کنید ؛ 

خطر متفاوت بودن را بپذیرید ، 

اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.

*

یکی از رمانهای پابلو کوئیلو که به خودکشی فردی می پردازد که از یکنواختی زندگی خسته شده است. فرایند تبدیل این فرد به کسی که از زندگی کردن لذت می برد ، مورد توجه است.

*


و ... به زندگی خارج از ویلت که داشت برای همه به شدت دشوار می شد.

از نظر ماری ، این دشواری ناشی از هرج و مرج یا عدم سازماندهی یا ببی نظمی نبود ، به خاطر نظم بیش از حد بود. جامعه قواعد بیشتر و بیشتری پیدا می کرد ، و قوانینی که با قواعد در تعارض بودند ، و قواعد جدیدی که با قوانین در تعارض بودند.مردم به شدت می هراسیدند که حتی گامی به خارج از قواعدی نامرئی برداردند که زندگی همه را هدایت می کرد.

ماری می دانست درباره چه سخن می گوید؛ تا هنگامی که بیماری اش او را به ویلت کشاند ، چهل سال از زندگی اش را به عنوان وکیل سپری کرده بود. در اوایل کارش دیدگاه معصومانه اش را نسبت به عدالت از دست داده بود ، و توانسته بود درک کند که قوانین نه برای حل مشکلت ، که برای تداوم ابدی بخشیدن به جدالها خالق شده اند.




نظرات()       

 

بعضی داستان حرف هایشان در قالب مکالمه به گوش خواننده می رسانند ولی بعضی داستان ها کاری می کنند که شما حرف های ان ها را بدون شنیدن بگویید! داستان گربه نوع دوم داستان است . هیچ خط کشی در کار نیست ، کل داستان در حال حرف است!


نظرات()       


1/مرگ و زندگی با مرز هایی باریک و ساه روشن گونه از یکدیگر جدا می شوند . چه کسی می تواند بگوید زندگی در کجا پایان پذیرفته و مرگ از کجا اغاز می شود؟


نظرات()       

ادم ها برای کتاب خواندن می توانند انگیزه های متفاوتی داشته باشند برخی برای این کتاب می خوانند که تجربه ی زندگی کردن به جای شخص دیگری را به دست بیاورند بعضی ها برای یادگرفتن چیزهایی که بقیه نمی دانند و بعضی ها هم برای دریافت کردن احساساتی که تاثیری در واقعیت زندگیشان نخواهد داشت ولی ادم هایی هم هستند که برای علت بی خودی کتاب می خوانند! علتی که شاید از نظر ما بی خود باشد ولی علت ان ها برای وقت گذاشتن و بالا بردن سرانه ی مطالعه کشور باشد!
ولی جزو هر کدام از این دسته ها که باشید ، شما به طعمه احتیاج دارید ، این طعمه می تواند نویسنده ی مشهور ان باشد یا گرفتن نوبل و جایزه ادبی توسط ان کتاب یا مفاهیم مطرح شده توی ان کتاب باشد ما توی خط کشی که من جمله موضوعات این وبلاگ با نام " می خواهم داستان نویس شوم" هست ،برای شما طمعه پهن می کنیم تا کتابی را که به شما پیشنهاد کردیم را بخوانید. این طعمه ها خود کتاب هستند ، جمله های کتاب هستند. خط کشی هایی زیر جمله های کتاب هستند . 



نظرات()       
دوشنبه 19 بهمن 1394  06:46 ب.ظ

پروکاست راهزن افسانه ای که دشمنان خود را به شیوه ای عجیب شکنجه می کرد . پروکاست تخت خوابی داشت که قربانیان خود را روی ان می خواباند و انها را با تخت هماهنگ می کرد.


نظرات()       
جمعه 16 بهمن 1394  02:57 ب.ظ

باری لانگ یر (barry long year) 

همین چند وقت پیش  سه روز پر اضطراب را پشت سر گذاشتم ، چون سر دبیری از یکی از نوشته های من خوشش نیامده بود . در ان موقع احساس می کردم ان نوشته سنگی است بر گور نویسندگی من . می توانستم سلاحی بردارم و پر از گلوله کنم یا حرف ان سردبیر را رد کنم . یا نه ، یک گوشه کز کنم و تا پنج سال فقط شستم را بمکم . اما این کار را نکردم . به جایش دوباره نوشتم . 

همه مشکلاتی که بر سر راه نویسندگی وجود دارد با یک چیز حل می شود : نوشتن.
سد مقابل نویسنده با چه چیز در هم می شکند؟ با نوشتن
چگونه با اولین صفحه ( سفید) پیش رویمان کنار بیاییم ؟ با نوشتن.
چگونه گفتگوهایی را که می نویسم طبیعی از کار دراوریم؟ با نوشتن.



نظرات()       

گوگول اسمی اشنا در ادبیات روسیه و همین طور در داستان نویسی هست.
بلینسکی او را پدر نثر روسی می نامد و تورگنیف می گوید " ما همه از زیر شنل گوگول بیرون امده ایم" فرانک او کانر به او لقب پدر قصه کوتاه می دهد .
قصه های گوگول ساده تر از انست که هر کسی دوستش نداشته باشد و از خواندنش لذت نبرد ، اما علیرغم این سادگی ظاهری ، نکات باریک و عمیق پنهان در انها انچنان فراوان است که در نظر اول بسادگی از جلو چشم می لغزند و از توجه بدور می مانند.
ادم های قصه های گوگول از اسمان فرود نیامده اند ، نه شیطانند و نه فرشته . نمی شود قابشان کرد و به دیوارشان اویخت . نمی شود میان سطور کتاب محبوسشان کرد و در قفسه جایشان داد. اهسته و ارام ، بی سرو صدا ، از لای صفحات کتاب بیرون می خزند و وارد زندگی خواننده می شوند.
ادم های قصه گوگول زنده هستند و زندگی می کنند.



نظرات()       
سه شنبه 13 مرداد 1394  07:12 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

"مرد مغز طلایی " برای کسی که تنها به دنبال کتابی برای خواندن است ، می تواند سرتیتر بسیار جالبی باشد ...
مرد مغز طلایی ، نام یکی از داستان های کوتاه آلفونس دوده است ...
شما در این داستان کوتاه با چیز عجیبی مواجه هستید ولی هیچ چیز در طول داستان عجیب نیست ... شما مغز طلایی ندارید ولی کاملا حتی در همین چند صفحه کوتاه می فهمید که این ادم چه می کشد ، این داستانک نثر بسیار بسیار ساده ای دارد ... انقدر ساده که حتی یک کودک دبستانی که تازه خواندن را شروع کرده است هم قابل فهم است ...

لازم به ذکر است که کتاب " مرد مغز طلایی" تنها یک داستانک نیست بلکه از10 داستانک تشکیل شده است که همگی داستانهایی رویاگونه هستند.
در صورتی که مایل هستید این کتاب را بخرید به لینک مراجعه کنید.
در صورتی که خواهان اطلاعات بیشتر درباره این کتاب و این که چرا مولف این کتاب این داستان ها را کنارهم در یک جا جمع کرده است به لینک مراجعه کنید.

مرد مغز طلایی


نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :15  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...