تبلیغات
اندیشه من - مطالب ادبیات
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393  04:03 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



بخشی از داستان سه تار از کتاب سه تار نوشته جلال ال احمد
دانلود کتاب سه تار
دانلود کتاب صوتی سه تار


نظرات()       
جمعه 5 اردیبهشت 1393  09:44 ق.ظ
نوع مطلب: (مرگ ،ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

مرگ های داستانی


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 مهر 1396
نظرات()       
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393  08:13 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


نظرات()       
پنجشنبه 28 فروردین 1393  01:59 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد ، هیچ کس نبود روا

این قدر ارشاد تو بخشیده ای
تا بدین ، بس عیب ما پوشیده ای

قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دانش های خویش

هم دعا ازتو ، اجابت هم ز تو
ایمنی از تو ، مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم ، اصلاحش تو کن
مصلحی تو ، ای تو سلطان سَخُن

"مولانا جلال الدین مولوی"



نظرات()   
   
پنجشنبه 28 فروردین 1393  01:24 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



گر شاهدان نه دنیی و دین می برند و عقل
پس زاهدان برای چه خلوت گزیده اند؟
 "سعدی"


نظرات()       
شنبه 23 فروردین 1393  07:44 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی




نعره زد عشق که خونین جگری پیداشد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت اشفت که در خاک جهان مجبور
خود گری ، خود شکنی ، خود نگری پیدا شد



نظرات()       
جمعه 22 فروردین 1393  02:51 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،شعر ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

باز امدم چون عید نو ، تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی اب را کاین خاکیان را می خورند
هم اب بر اتش زدم ، هم بادهاشان بشکنم



نظرات()       
سه شنبه 12 فروردین 1393  02:56 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



اما نگاه ها! راستی نگاه های عجیبی بود . من برای خودم در میان نگاه های مردم کوچه و بازار و محافلی که بوده ام و دیده ام و حتی از میان نگاه چهارپایان خیلی چیزها توانسته ام دریابم. نگاه درخشان یک قمار باز وقتی می خواهد به حریفش توپ بزند ، نگاه پاسبان های راهنما به تاکسی های عجول و مزاحم ، نگاهی که یک مستخدم کافه به مشتری تازه واردی می افکند.
نگاه کنجکاو و سرگردان فاحشه ای که تا نیمه شب به انتظار مشتری پشت میز کافه ای می نشیند ، نگاه پیرمرد ها به جوان ها ، نگاه حریص سگ گرسنه ای که دم قصابی کشیک می دهد ، نگاه التماس کننده ای که فروشنده های بازار دارند ، نگاه دو رفیق فراق کشیده که تازه به هم رسیده اند و نمی دانند از کجا شروع کنند ، نگاه معصوم گاوی که در چراگاه ، همچنان نشخوار می کند انگار به چیزی گوش می دهد ، نگاه رئیس اداره به خدمتکار پیری که نه می تواند بیرونش کند و نه می تواند از او کار بکشد.
نگاه فقرا به مردمی که شب عید از در شیرینی فروشی ها بیرون می ایند ، و خیلی نگاه های دیگر را دیده ام و شناخته ام. اما این یکی نگاه دیگری بود.نگاهی بود که تاکنون نشناخته بودم. نکاهی بود که شاید همه بیمارها ، همه مسلول های اسایشگاه داشتند...

کتاب زن زیادی : ن : جلال ال احمد _ داستان مسلول


نظرات()   
   
چهارشنبه 6 فروردین 1393  02:07 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،طنز ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

Inline image 38


نظرات()   
   
شنبه 2 فروردین 1393  05:13 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


نظرات()       
جمعه 1 فروردین 1393  01:42 ق.ظ


ایثار یعنی دادن همه چیز و گرفتن هیچ چیز!
ایثار یعنی انتخاب منافع و مصالح دیگر و 
دیگران ، بر منافع و مصالح خویش...


پشت دیوار شب :خدا حافظ برادر


نظرات()   
   
جمعه 1 فروردین 1393  01:21 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،کتب ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

http://ketabroom.ir/sites/default/files/styles/large/public/images/ketabroom.ir_file_2180.jpg

یکی از زندانیها مشغول تمیز کردن باغچه هاست . حوض نیلی رنگ و کوچک وسط حیاط ، با فواره کوچک و ماهی های قرمز و سیاه شناورش ، ادم را به اشتباه می اندازد. می رود که زندگی را باور کند . اما بلافاصله ، دیدن چهره های بی ترجم خشن ، چرت او را پاره می کند. می فهمد که سراب است.
بخشی از داستان خداحافظ برادر


می خواهم این کتاب را بخرم


نظرات()       
سه شنبه 27 اسفند 1392  09:53 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،جنگ ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



این تصویر در واقع نوشته پشت جلد کتاب ، شطرنج با ماشین قیامت است.
درباره این هنرمند


نظرات()   
   
سه شنبه 27 اسفند 1392  08:28 ب.ظ

-خب ، what (وات)یعنی چه؟
-چی؟
-what (وات)یعنی چه؟
-منظورتون وات انگیلیسه؟
-سوال نکن! جواب بده! what (وات)یعنی چه؟
-خب what(وات)یعنی همون"چه"؟
-چرا سوال منو تکرار می کنی؟ سوال رو جواب بده!
...
-فکرکن! what (وات)یعنی چه؟
-خب ، اقای عزیز ! من که جواب دادم . اگر منظورتون معنی کلمه انگیلیسی واته؛که همون"چه" می شه.
-بازم سوال رو تکرار کرد! بیست هزار تا معلم فرهنگ ، کمیسیون گرفتند ؛ هفت شب و هفت روز نتونستند جواب بدهند.
-من که جواب دادم.



انچه خواندید بخشی از رمان شطرنج با ماشین قیامت نوشته اقای حبیب احمد زاده بود این کتاب درباره جنگ نوشته شده است درواقع نگاهی فلسفی به جنگ!


نظرات()       
یکشنبه 25 اسفند 1392  09:44 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :15  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...