تبلیغات
اندیشه من - مطالب گالری
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  12:32 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،شعر ،) توسط: من


نظرات()       
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  12:30 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،شعر ،) توسط: من


نظرات()       
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393  07:06 ب.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،گالری ،) توسط: من


نظرات()   
   
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393  07:04 ب.ظ
نوع مطلب: (مرگ ،جنگ ،گالری ،) توسط: من


نظرات()   
   
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393  03:58 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،شعر ،) توسط: من


نظرات()       
پنجشنبه 28 فروردین 1393  12:59 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،گالری ،) توسط: من

من موی از مصیبت پیری کنم سیاه


نظرات()       
چهارشنبه 27 فروردین 1393  10:21 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،شعر ،) توسط: من





نظرات()       
جمعه 1 فروردین 1393  01:42 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اجتماعی ،گالری ،) توسط: من


ایثار یعنی دادن همه چیز و گرفتن هیچ چیز!
ایثار یعنی انتخاب منافع و مصالح دیگر و 
دیگران ، بر منافع و مصالح خویش...


پشت دیوار شب :خدا حافظ برادر


نظرات()   
   
جمعه 16 اسفند 1392  03:38 ب.ظ
نوع مطلب: (اجتماعی ،گالری ،) توسط: من

وجدانمان را گرم می کند
گاهی یک کودک آواره افغان
چنان تسخیرم می کند که خود را فراموش می کنم.
گویی درد دل ما انسان ا مادری قدم می زند.
الهه ای که می سوزد و وجدان را گرم می کند.


  • آخرین ویرایش:جمعه 27 مرداد 1396
نظرات()   
   
یکشنبه 20 بهمن 1392  11:39 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،تلنگر ،پیشنهاد ،) توسط: من


نظرات()   
   
جمعه 4 بهمن 1392  05:40 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،) توسط: من

عکس هایی که می بینید از حرم امام رضا هستش ...
فی الواقع می تونم بگم من نصف مدتی که تو حرم بودم رو کلم رو به سقف بود!!!
وقتی داشتم این عکس ها رو می گرفتم یاد یه بیت شعر افتادم که الان بیت رو یادم رفته مونده عکس ها!
راستی کسی می دونه این ابیات شعر دور تا دور حرم از کیه؟



نظرات()       
سه شنبه 17 دی 1392  08:05 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،گالری ،) توسط: من





ناصرخسرو جون راست گفتی راست
الان این جانب بدتر از هر خری در گل گیر کرده ام
چون به حرف تو عمل نکردم!


نظرات()   
   
سه شنبه 17 دی 1392  07:34 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،گالری ،) توسط: من




زمانی که تو خودت به دست خودت سرنوشت خودت را تعیین می کنی و ان را خراب می کنی
انتظار خوشبختی از روزگار نداشته باش



نظرات()   
   
جمعه 13 دی 1392  07:28 ب.ظ
نوع مطلب: (گالری ،) توسط: من



«می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم.

یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی‏اش را از دست داد و من به چاه افتادم.

زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت‏ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی ».


  • آخرین ویرایش:جمعه 13 دی 1392
نظرات()   
   
یکشنبه 8 دی 1392  01:42 ب.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،گالری ،) توسط: من


از گلستان سعدی


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
آخرین پست ها

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 1..........چهارشنبه 28 تیر 1396

معرفت حمد..........چهارشنبه 28 تیر 1396

هدف هایت را بنویس..........سه شنبه 29 تیر 1395

خط کشی های داستان کوتاه گربه ادگار الن پو..........پنجشنبه 29 بهمن 1394

همه پستها