تبلیغات
اندیشه من - مطالب زندگی
سه شنبه 11 مهر 1396  04:02 ب.ظ
نوع مطلب: (انسان ،زندگی ،) توسط: من

ما در یک جهانی زندگی می کنیم که در بحث زمان و مکان دارای محدودیتیم. با هواپیما و سایر وسایل نقلیه می توانیم سریعتر در مکان حرکت کنیم. با خواندن کتاب ها و فکر کردن می توانیم در زمان حرکت کنیم ولی این که همواره جسم ما فقط می تواند در یک زمان و در یک مکان باشد امری کاملا بدیهی است.

بهترین زمان برای شستن ظرفها بعد از کثیف کردنشان است. بهترین زمان برای دادن امتحان بعد از خواندن درس مورد امتحان است. اگر این زمان از بین برود به سختی و با صرف انرژی و زمان بیشتری مجبور به رسیدن به آن هستید.

خوب می دانید که زمان بزرگترین و مهمترین چیزی است که یک نفر در اختیار دارد تا با ان زندگی خود را کنترل کند.


نظرات()       
چهارشنبه 25 مرداد 1396  06:21 ب.ظ
نوع مطلب: (انسان ،زندگی ،) توسط: من

اگر شما به طور مادرزاد و طبیعی راست دست هستید و می خواهید با دست چپ یا غیر غالب خود بنویسید این راهکار های اساسی به شما در این راه کمک می کند:


نظرات()       
چهارشنبه 4 مرداد 1396  06:44 ب.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،انسان ،زندگی ،) توسط: من

فرض کنید زندگی یک ماشین هست که ترمز ندارد. 
شما از همان وقتی که شروع به نفس کشیدن و همان اولین گریه اتان کردید توی این ماشین وارد شدید.
 این ماشین هیچ وقت ترمز نمی کند. هیچ وقت هیچ وقت.
 در کودکی والدینتان از توی ماشین خودشان سعی می کردند به شما جوری فرمان بدهند که ماشینتان انقدر تند نرود که نتوانید کنترلش کنید. بهتان یاد می داندند که چطوری بدون اینکه به کسی اسیب بزنید یا اموالتان را تخریب کنید یا ماشینتان را خراب کنید حرکت کنید.
اما از نوجوانی به بعد زمانی که شما دیگر علاقه ای به شنیدن این فرمانها نداشتید ، کنترل این ماشین کامل به دست خودتان افتاد. باید خودتان می فهمیدید باید چه کار کنید و چه کار نکنید. چه کارهایی باعث می شود سرعت ماشینتان بالا برود ، چه کارهایی سرعت را کم می کند و چه وقت هایی باید کم و زیاد شود. 
زندگی هیچ وقت نمی ایستد. زمان همواره درجریان است و شما سوار همان ماشینی هستید که در کودکی سوارش بوده اید. هر قدر سعی کنید گذشته را پاک کنید و یک شروع تازه داشته باشید امکان پذیر نیست شما باید قبول کنید که ماشین شما دچار این تخریب شده است و بعد سعی کنید که دیگر اینکار را نکنید. همین.
شما نمی توانید از ماشینتان پیاده شوید. فقط زمانی امکان دارد که شما مرده باشید و البته در ان زمان هم اگر به معاد اعتقادی داشته باشید وارد دنیای دیگری خواهید شد که کاملا بر اساس سرعت و کیلومتر شمار ماشینی هست که در این زندگی حرکت داده اید. 
این ماشینی که سوارش شدید انتخابش دست شما نبوده است . خانواده ، محل تولد ، جنسیت ، سن و خیلی چیزهای دیگر به شما داده شده است و تمام کاری که شما میتوانید انجام بدید این است که به نجو احسنت از انها استفاده و در عین حال محافظت کنید.


نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:32 ق.ظ
نوع مطلب: (خیانت ،زندگی ،عشق ،) توسط: من

نتیجه تصویری برای ‪kill with knife in manga‬‏


you must not kill people for yourself 

but

you can kill hundreds or thousands for others.


"Byakuyako"



برای خودتان مردم را نباید بکشید
اما 
به خاطر دیگران صدها یا هزاران نفر را می توانید بکشید.

"شب سفید"


نظرات()       
جمعه 12 دی 1393  01:18 ق.ظ
نوع مطلب: (گالری ،زندگی ،ادبیات ،) توسط: من


نظرات()   
   
پنجشنبه 5 تیر 1393  10:52 ب.ظ
نوع مطلب: (جنگ ،زندگی ،هنر ،) توسط: من



فرارو- تابلوی نقاشی «امید»، اثر جورج فردریک واتس، نقاش بریتانیایی، توجه بسیاری از مردم و رسانه ها را به خود جلب کرده چرا که این اثر قرن نوزدهمی الهام بخش عبارت مشهور و تیتر کتاب باراک اوباما یعنی «بی پروایی امید» است.

«امید» در موزه کوچک «گیلدهال» در مرکز شهر لندن نگهداری می شود.

به گزارش روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور، این موزه کمتر شناخته شده را باید با کمک نقشه شهر پیدا کرد و هیچگاه جزو دیدنی ترین نقاط لندن نبوده است. اما مسئولان آن از مراجعه گسترده مردم و بخصوص جهانگردان برای دیدن این نقاشی تعجب زده اند.


نظرات()       
شنبه 17 اسفند 1392  11:23 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-12/13/67517-201929-1393936418.jpg

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-12/13/67517-201929-1393936418.jpg

باسه من که شب و صبح و ظهرش فرق نداره هر وقت کارم تموم شه و چشمام از هم باز نشه!


نظرات()   
   
جمعه 16 اسفند 1392  02:32 ق.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من



لیس العالمَ الا بحراٌ و ما الناسُ الا اسماکُه و ما الموتُ الا صیادٌ یلقی شبکته کل یومٍ . فتصید الشبکةُ بعضَ السمک و ینجو بعض اخرٌ
والصیدُ الذی نجا من شبکتِه الیومَ لن ینجو منها غداً
فکیف تفرح بما لا تملک او تعتمدُ علی شیءٍ یفوتک غداً؟!


نظرات()       
پنجشنبه 1 اسفند 1392  01:13 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من

سوالی که تو تمام سریال ها وقتی قهرمان داستان به یه مصیبت بزرگی می رسه می پرسه ...
سوالی که بعد از اون امکان داره تمام باورهای شخص نابود بشه
این سوال در ادامه ی سوال :" چرا این بلاها سر بقیه نمیاد" پرسیده می شه ...
جواب سوال کاملا به شرایط و پیشینه عقیدتی شخص بستگی داره ...
و در واقع عکس العمل به اون فاجعه است که عکس العمل های بعدی رو مشخص می کنه ...



اما سوالی که این جا مطرح می شه این است که پاسخ شما چه خواهد بود ...
بدترین چیزی که ازش می ترسید رو بهش فکر کنید
جوابی که به این سوال می دهد چه خواهد بود؟؟؟


نظرات()   
   
پنجشنبه 24 بهمن 1392  03:27 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،ویدیو ،) توسط: من


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 مهر 1396
  • برچسب ها:آرزو ،
نظرات()   
   
دوشنبه 21 بهمن 1392  01:33 ق.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،زندگی ،فلسفه ،) توسط: من



عده ای می گویند بخند امروز به فکر فردایت نباش
عده ای می گویند امروز را بساز ولی از اینده غافل نشو
عده ای می گویند امروز را به گونه ای بساز که اینده ات ساخته شود
ادم های زیادی در دنیا با افکار و اعتقادات متفاوتی وجود دارند ، انسان هایی که حرف های دیگران را می شنوند ولی انگار نشنیده اند!
البته این کار بعضی جاها واقعا سودمند هست چراکه برخی حرف ها بهتر است اصلا شنیده نشوندگوینده که خارج از گود قبر شماست!
اما این سوال که کدام حرف راست است و کدام حرف دروغ همیشه ذهن بشر را مختل کرده است
هزاران فرضیه برای چگونگی تشکیل جهان وجود دارد
هزاران فیلسوف در باره اخلاقیات نظریه گفته اند
هزاران داستان و پند و اندرز و تلنگر وجود دارد درباره عشق
اما واقعا جهان ، اخلاقیات ، عشق ، خدا ، ایمان ، فدا کاری ، تلاش ، انسانیت و ... چیست


نظرات()       
شنبه 14 دی 1392  11:28 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من


اگه یه روز فرزندی داشته باشم،

بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم.

بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده.

بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره…

بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه،
 حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن،
پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه…

 

و مهمتر از همه:

بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره

نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده،

چون ممکنه برای همیشه از دستش بده…
 



Inline image 29




  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 دی 1392
نظرات()   
   
شنبه 14 دی 1392  08:27 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.»
مرد قبول کرد. اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاو کوچکتر از قبلی بود اما با سرعت حرکت می‌کرد. جوان پیش خودش گفت: «منطق می‌گوید این را هم ول کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.»


سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می‌کرد ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود بیرون پرید. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد اما گاو دم نداشت!
زندگی پر از ارزش‌های دست یافتنی است اما اگر به آن‌ها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی...


نظرات()   
   
شنبه 14 دی 1392  08:17 ب.ظ
نوع مطلب: (تلنگر ،زندگی ،) توسط: من

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویت ها شده است!

در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم  دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.


ادامه مطلب حتما به متاهلین اقا ( ان هایی که هنوز در دوران مرد سالاری زیسته و به نمک غذا گیر می دهند)
و متاهلین خانم ( ان هایی که در دروان زن سالاری زیسته و کلا غذا را اقا می پزد)
توصیه می شود!



نظرات()       
دوشنبه 8 مهر 1392  09:08 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،) توسط: من

دامادی موزیسین بود ولی داماد سر خانه بود پس محلی برای تخلیه عصبانیت مادر زن محسوب می شد
از قضا مادر زنه بسی بددهن بوده و این اقای داماد رو قشنگ هر صبح از بالا تا پایین... می کرده!
در یکی از روزها که این داماد فلک زده داشته صبحانه میل می کرد ، مادر زن عصبانی همچون اژدهایی خشمگین وارد اشپزخانه شده
و شروع به عملیات روزانه با شدت بیشتر می کنه در حالی که دست هاش رو هم تکون می داده

برو ادامه مطلب تا بقیه اشو برات بگم


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 8 مهر 1392
نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها

زبان بدن به مدل ژاپنی ها..........جمعه 15 تیر 1397

بهترین انیمه های ورزشی..........پنجشنبه 14 تیر 1397

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

همه پستها