تبلیغات
اندیشه من - مطالب می خواهم داستان نویس شوم

نگاه اندیشه من

اگر بخواهم بیگانه ی آلبرکامو را در یک خط توصیف کنم این است که « یک فرد با یک نوع دید متفاوت به وقایع قربانی آدم هایی خواهد شد که همه به یک شکل به واقعه نگاه می کنند.»

داستان پیرامون یک انسان است که انتخاب هایی را می کند که این انتخاب ها برای او همواره درست مثل تمام انسان ها پیامدی دارد ولی پیامدی که او با ان برخورد می کند از بقیه متفاوت است . او رویکردی ابزورت به جامعه دارد و به نوعی به دنیا نگاه می کند که دیگران نگاه نمی کنند. هر چه قدر هم این دیدگاه منطقی باشد باز هم از دید جامعه اشتباه و رد شده است و باز در این داستان می بینم که چطور رفتار جمعی بر تفاوت های فردی غلبه پیدا می کند.

شاید اگر قرار بود برای بیگانه فصل دومی نوشته شود این بود« یک بیگانه هم بیگانه دیگری را درک نمی تواند بکند.»


نظرات()       

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مجموعه ای از داستان کوتاه های گابریل گارسیا مارکز هست. اسم این مجموعه بر کل مجموعه نه تایی داستان کوتاه ، دلالت می کند. که به شرح زیر است:
- کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
-تدفین مادربزرگ
-دریکی از همین روزها
-در این شهر دزدی وجود ندارد
-بعد از ظهر شگفت انگیز بالتاز
-بیوه مونتایل
-یک روز پس از شنبه
-گل های رز مصنوعی
-مراسم تدفین مادربزرگ


تمامی این داستانها ، به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم بر یک جایگاه که به نظر قدرتمند می اید و یا بالعکس به نظر ضعیف می اید ولی در طی داستان و مواجهه کاراکتر اصلی با جریان و شخصیت های فرعی متوجه می شویم که قضیه کاملا برعکس چیزی است که به نظر می اید.


نظرات()       

 

بعضی داستان حرف هایشان در قالب مکالمه به گوش خواننده می رسانند ولی بعضی داستان ها کاری می کنند که شما حرف های ان ها را بدون شنیدن بگویید! داستان گربه نوع دوم داستان است . هیچ خط کشی در کار نیست ، کل داستان در حال حرف است!


نظرات()       


1/مرگ و زندگی با مرز هایی باریک و ساه روشن گونه از یکدیگر جدا می شوند . چه کسی می تواند بگوید زندگی در کجا پایان پذیرفته و مرگ از کجا اغاز می شود؟


نظرات()       
دوشنبه 19 بهمن 1394  06:58 ب.ظ

ادم ها برای کتاب خواندن می توانند انگیزه های متفاوتی داشته باشند برخی برای این کتاب می خوانند که تجربه ی زندگی کردن به جای شخص دیگری را به دست بیاورند بعضی ها برای یادگرفتن چیزهایی که بقیه نمی دانند و بعضی ها هم برای دریافت کردن احساساتی که تاثیری در واقعیت زندگیشان نخواهد داشت ولی ادم هایی هم هستند که برای علت بی خودی کتاب می خوانند! علتی که شاید از نظر ما بی خود باشد ولی علت ان ها برای وقت گذاشتن و بالا بردن سرانه ی مطالعه کشور باشد!
ولی جزو هر کدام از این دسته ها که باشید ، شما به طعمه احتیاج دارید ، این طعمه می تواند نویسنده ی مشهور ان باشد یا گرفتن نوبل و جایزه ادبی توسط ان کتاب یا مفاهیم مطرح شده توی ان کتاب باشد ما توی خط کشی که من جمله موضوعات این وبلاگ با نام " می خواهم داستان نویس شوم" هست ،برای شما طمعه پهن می کنیم تا کتابی را که به شما پیشنهاد کردیم را بخوانید. این طعمه ها خود کتاب هستند ، جمله های کتاب هستند. خط کشی هایی زیر جمله های کتاب هستند . 



نظرات()       
دوشنبه 19 بهمن 1394  06:46 ب.ظ

پروکاست راهزن افسانه ای که دشمنان خود را به شیوه ای عجیب شکنجه می کرد . پروکاست تخت خوابی داشت که قربانیان خود را روی ان می خواباند و انها را با تخت هماهنگ می کرد.


نظرات()       
جمعه 16 بهمن 1394  02:57 ب.ظ

باری لانگ یر (barry long year) 

همین چند وقت پیش  سه روز پر اضطراب را پشت سر گذاشتم ، چون سر دبیری از یکی از نوشته های من خوشش نیامده بود . در ان موقع احساس می کردم ان نوشته سنگی است بر گور نویسندگی من . می توانستم سلاحی بردارم و پر از گلوله کنم یا حرف ان سردبیر را رد کنم . یا نه ، یک گوشه کز کنم و تا پنج سال فقط شستم را بمکم . اما این کار را نکردم . به جایش دوباره نوشتم . 

همه مشکلاتی که بر سر راه نویسندگی وجود دارد با یک چیز حل می شود : نوشتن.
سد مقابل نویسنده با چه چیز در هم می شکند؟ با نوشتن
چگونه با اولین صفحه ( سفید) پیش رویمان کنار بیاییم ؟ با نوشتن.
چگونه گفتگوهایی را که می نویسم طبیعی از کار دراوریم؟ با نوشتن.



نظرات()       

گوگول اسمی اشنا در ادبیات روسیه و همین طور در داستان نویسی هست.
بلینسکی او را پدر نثر روسی می نامد و تورگنیف می گوید " ما همه از زیر شنل گوگول بیرون امده ایم" فرانک او کانر به او لقب پدر قصه کوتاه می دهد .
قصه های گوگول ساده تر از انست که هر کسی دوستش نداشته باشد و از خواندنش لذت نبرد ، اما علیرغم این سادگی ظاهری ، نکات باریک و عمیق پنهان در انها انچنان فراوان است که در نظر اول بسادگی از جلو چشم می لغزند و از توجه بدور می مانند.
ادم های قصه های گوگول از اسمان فرود نیامده اند ، نه شیطانند و نه فرشته . نمی شود قابشان کرد و به دیوارشان اویخت . نمی شود میان سطور کتاب محبوسشان کرد و در قفسه جایشان داد. اهسته و ارام ، بی سرو صدا ، از لای صفحات کتاب بیرون می خزند و وارد زندگی خواننده می شوند.
ادم های قصه گوگول زنده هستند و زندگی می کنند.



نظرات()       

بسم الله الرحمن الرحیم
در پست قبلی مطلبی با سرتیتر "شروعی برای خواندن حرفه ای " نوشتیم و این بار به دنبال ادامه برنامه داستان نویسی داستانک هایی که به شما در این زمینه کمک می کند را معرفی می کنیم.

مارکز را همه با صد سال تنهایی می شناسید درسته؟ اینبار داستانی کوتاه از این نویسنده بزرگ خواهید خواند.


نظرات()       
آخرین پست ها

سایتی برای کافه ای ها..........سه شنبه 20 شهریور 1397

ولگردانی خیس که می لیسند جنازه های فرو رفته در سنگفرش کوچه ها..........چهارشنبه 31 مرداد 1397

زبان بدن به مدل ژاپنی ها..........جمعه 15 تیر 1397

بهترین انیمه های ورزشی..........پنجشنبه 14 تیر 1397

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

همه پستها