تبلیغات
اندیشه من - مطالب ابر احساس
پنجشنبه 22 اسفند 1392  06:51 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

یکی بهم گفت:
ای کاش هیچ وقت عید نمی شد
اینطوری مامان باباها باهم دعواشون نمی شد
اینطوری اشک بچه فقیرها در نمی یومد که چرا نمی تونن لباس نو داشته باشن
اینطوری بابا ها جلو بچه هاشون خجالت زده نمی شدن
اینطوری یکی نمی فهمید چه قدر تنهاست که کسی نیست که باهاش عیدوجشن بگیره
اینطوری دل بعضی ها هوایی نمی شد باسه رفتن به مسافرت
اینطوری یکی حسرت نمی خورد به حال بقیه
شاید اگه عیدی نبود هیچ کی تو راه مسافرت عید نمی مرد


نظرات()   
   
چهارشنبه 27 شهریور 1392  01:37 ب.ظ
نوع مطلب: (انسان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.




سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟
 ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.
حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد
وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.
سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 مهر 1396
  • برچسب ها:احساس ،
نظرات()   
   
سه شنبه 26 شهریور 1392  11:55 ب.ظ
نوع مطلب: (انسان ،زندگی ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

احساس


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 مهر 1396
  • برچسب ها:احساس ،
نظرات()